الثَّرَّة - من السحائب أو العيون : ابرها يا چشمههاى پُر آب ؛ « شاةٌ ثَرَّةٌ » : گوسفند فراخ پستان و پُر شير .
ثَرَا - ثَرَاءً [ ثرو ] القومُ : آن قوم بسيار شدند ، - اللَّهُ القومَ : خداوند افراد آن قوم را بسيار كرد ، - الرَّجُلُ : آن مرد توانگر شد ، - الرَّجُلَ :
آن مرد بيش از او توانگر شد .
ثَرَّى - تَثْرِيَةً [ ثري ] هُ : او را خيس كرد ، - المَكانَ : بر آن مكان آب پاشيد و آنجا را خيس كرد .
الثَّرَى - ج أَثْرَاء [ ثري ] : شبنم ، خاك نمناك ، خير و خوبى ؛ « فُلانٌ مِنَ الثُريَّا » :
فلانى با خير است ؛ « أين الثَّرى مِنَ الثُريَّا » :
اين تعبير ضرب المثلى است براى تفاوت بسيار ميان دو چيز ؛ « طيَّبَ اللَّهُ ثَرَاه » : خداوند او را بيامُرزد و يادش گرامى باد .
الثَّرَاء - [ ثرو ] : بسيارى مال ، توانگرى .
الثَّرَاء - ج أثْرَاء [ ثري ] : خاك نمناك ، خير و خوبى .
الثَّرَّارَة - من العيون : چشمهء پُر آب .
الثَّرْثَار - م ثَرْثَارَة : مرد پُر كلام ، هذيان گوى .
ثَرْثَرَ - ثَرْثَرَةً الشيءَ : آن چيز را پراكنده كرد ، - الكلامَ : سخن را بسيار و در هم آميخته گفت .
الثَّرْثَرَة - بسيارى كلام .
ثَرَدَ - - ثَرْداً : غذاى ثريد آماده كرد ، - الخُبزَ :
نان را خُرد و آميخته با خورش كرد ، - الثوبَ : جامه را در ظرف رنگ فرو بُرد .
الثَّرْد - مص ، باران سبُك و آهسته .
الثَّرَد - شكاف كه در لبها ايجاد شود .
الثُرْعُلَة - پَرهاى گردن خروس .
الثُّرْغَل - ( ح ) : روباه ماده .
الثُّرْغُول - ( ن ) : نام گياهى است .
ثَرَمَ - - ثَرْماً هُ : دندان او را از ريشه شكست .
ثَرِمَ - - ثَرَماً : شكسته شد .
الثَّرْمان - ( ن ) : نام درختى است كه برگ ندارد و پُر آب است .
الثَّرْوَة - [ ثرو ] : بسيارى مال ، ثروت ، توانگرى ، - القوميَّة : ثروت و مواد ملَّى كه در كشور وجود دارد ، - المائيّة : فراوانى آب در شهر ؛ « أَهلُ الثَّروة » : ثروتمندان ، توانگران ، پولداران .
ثَرِيَ - - ثَرًى الرجلُ : ثروت آن مرد بسيار شد ، - الترابُ : آن خاك خيس و نرم شد .
الثَّرِيّ - [ ثرو ] : مترادف ( الثَّريّ ) است .
الثَّرِيّ - [ ثرو ] : توانگر ، ج أثْرِيَاء ؛ « ثَرِيُّ الحَرب » : آنكه در ايام جنگ پول بسيارى بدست آورده باشد ، - مِنَ المَال : آنكه مال فراوان داشته باشد .
الثَّرِيّ - [ ثري ] من التراب : خاك كه پس از خشك شدن خيس و نرم شده باشد .
الثُرَيَّا - [ ثرو ] ( فك ) : مجموعهء ستارههايى است بر گردن گاو تصوّرى در آسمان ، چراغهاى گوناگون روشنايى كه در خانهها مىآويزند .
الثَّرِيَّة - ج ثَرِيَّات [ ثرو ] : خانم ثروتمند .
الثَّرِيد - ج ثَرَائِد و ثَرُود ( ط ) : نان و آبگوشت يا نان و خورش .
الثَّرِيدَة - ج ثَرَائِد و ثُرُود ( ط ) : مترادف ( الثَّرِيدْ ) است .
ثُعَالُ - اين اسم بر روباه ماده اطلاق مىشود و غير منصرف است .
ثُعَالَةُ - مترادف ( ثُعالُ ) است .
الثُّعْبَانُ - ج ثَعَابِين ( ح ) : مار ، مار درشت اين اسم بر مذكر و مؤنث اطلاق مىشود ؛ « ثُعبانُ الماء » : مار آبى كه بر آن ( الحَنكَليسْ ) اطلاق مىشود ، مارماهى .
ثُعِلَ - - ثَعَلًا تْ أسنانُهُ : دندانهايش بر روى هم قرار گرفت .
الثُّعل - دندان اضافى كه بر پُشت دندان در آيد ، دندانى كه از زير دندانى ديگر در آيد ، مرد پَست ، - ( ح ) : حشرهاى كه در تهِ مَشك بهنگام بد بوى شدن پديد آيد .
الثَّعْل - برآمدگى در پستان گوسفند و شتر .
الثَّعَل - مترادف ( الثَّعْل ) است .
ثَعْلَبَ - ثَعْلَبَةً [ ثعلب ] : او را فريب داد ، گول زد ، در فريب دادن همانند روباه شد .
الثَّعْلَب - ( ح ) : روباه ، اين واژه در مذكر و مؤنث يكسان به كار برده مىشود ، ج ثَعَالِب و ثَعَال ؛ « داءُ الثَّعْلَب » ( طب ) : بيمارى ريزش موى ، زبانهء نيزه كه در سَنان باشد ؛ « عِنَبُ الثَّعْلَب » ( ن ) : گياهى است از رستهء بادمجانيها كه در اماكِنِ خشك و كنارِ جادهها مىرويد اين گياه داراى برگهاى تخم مرغى است و گلهاى ريز و سفيدى دارد كه از آن در پزشكى استفاده مىشود .
الثُّعْلُبَان - ( ح ) : روباه نَر .
الثَّعْلَبَة - ( ح ) : روباه ماده ، استخوانِ انتهاى ستونِ فقرات ، مَقعَد ، - طب : گونهاى بيمارى پوستى است .
ثَغَا - ثُغَاءً [ ثغو ] تِ الشاةُ : گوسفند صدا كرد .
الثُّغَاء : صداى گوسفند .
الثَّغَام - ( ن ) : درختى است داراى شكوفههاى سفيد و در كوهستان مىرويد .
الثَّغَامة - ( ن ) : واحد ( الثَّغَام ) است .
ثَغَرَ - - ثَغْراً سنَّهُ : دندان خود را كشيد ، - الرَّجُلَ : دندان آن مرد را شكست ، - الإناءَ :
جام را شكست ، - الجدارَ : ديوار را خراب كرد ، الثُلْمَةَ : رِخنه يا دِژ را بَست ؛ « ثَغَرَهم و ثَغَرَ عليهم » : راهها و گردنههاى كوه را بر آنها بست .
ثُغِرَ - مترادف ( أَثْغَرَ ) است .
الثَّغْر - ج ثُغُور : جلوى دندانها ، دهان ، هر دهانهاى در كوه يا درّه ، شهرى كه در كنار دريا باشد ، مرز و حدود ميان دو دشمن ، جايى كه در آن از يورش دشمن بترسند .
الثُّغْرَة - ج ثُغَر [ ثغر ] : رخنه يا شكاف ، گودى گلو ميان دو استخوان تَرقوه ، راه آسان ؛ « هُوَ يَخْتَرِقُ ثُغَرَ المَجْدِ » : او راههاى بزرگى را مىپيمايد .
الثُّغْرُور - مرزي كه از آن از حملهء دشمن بيم داشته باشند .
الثَّغِم - سگ شكارى .
الثَّفَافِيد - [ ثفد ] : آسترِ لباس و جامه ، ابرهاى سفيد كه بر روى هم انباشته شوند .
الثُّفَال - سنگِ زيرين آسياب .