به علت خستگى يا چُرت زدن باز كرد ، خميازه كشيد .
ثُئِبَ - مترادف ( ثَئِبَ ) است .
الثَأب - مترادف ( التَّثَاؤُب ) است ، به معناى خميازه كشيدن .
الثُّؤَبَاء : مترادف ( التَّثاؤُبْ ) است ؛ « أَعْدى مِنَ الثُؤباء » : بدتر از خميازه .
ثَأَرَ - ثَأْراً القتيلَ و بالقتيل : خون بهاى كشته را از كُشنده خواست ، قاتل را كُشت ، - هُ بِكذا : از آن چيز انتقام گرفت .
ثُئِرَ - زيدٌ : خون بهاى زيد گرفته شد .
الثَّأْر - ج أَثار و آثَار و ثَآثِر : قصاص يا گرفتن خون بهاء در مقابل جنايت انجام شده ؛ « هُوَ بارُك » : او كُشندهء خويشاوند توست ؛ « الثَّأرُ المُنيم » : قصاص كامل ، « أَخَذَ ثَأْرَهُ أَو أَخَذَ بالثَّأْرِ » ؛ انتقام خود را گرفت ؛ « مباراةُ الثَأْرِ » :
اين اصطلاح در ورزش به معناى دادن دورهء دوم به بازنده است شايد بتواند مسابقه را ببَرَد .
الثُّؤْرَة - ج أثْآر و آثَار و ثَآئِر [ ثأر ] : مترادف ( الثَأْر ) است .
الثَأْرِيّ - نسبت به ( الثَأْر ) است ؛ « تَدَابِير ثَأْرِيَّة » : اتخاذ تدابير لازم براى گرفتن انتقام .
ثُؤْلِلَ - جسدُهُ : بر بدن او زگيل درآمد .
الثُّؤْلُول - ج ثَآلِيلِ ( طب ) : زِگيل ، دانهاى است سخت و گرد كه بر روى جَسَد در مىآيد ، - ( ع ا ) : نوكِ پستان .
ثَئِيَ - - ثَأى الشيءُ : آن چيز سوراخ شد .
الثَّأْي - فساد و تباهى ؛ « فلانٌ يرْأَب الثَّأْي » :
فلانى فساد را اصلاح مىكند .
ثَبَّ - - ثَبَاباً : آن مَرد راست و استوار نشست ، - الأَمْرُ : آن كار تمام شد .
الثُّبَاتَ - اسب سوارِ دلير و پايدار ، - ( طب ) : گونهاى بيمارى است كه انسان را از حركت و يا تكان خوردن باز مىدارد .
الثِّبَات - تَسمه كه با آن بار يا چيزى را بر روى سُتور يا شتر ببندند ، - ( طب ) :
بيمارى كه به علت سنگينى بيمارى نتواند از بستر برخيزد .
الثِّبَان - ج ثُبُن : دامن پيراهن بلند .
ثَبَتَ - - ثَبَاتاً و ثُبُوتاً في المكان : در آنمكان دوام و استقرار يافت ، - على الأمر : بر آن كار مواظبت كرد ، - في وَجهِه : در برابر او ايستاد و مقاومت كرد ، - الأَمرُ عندهُ : آن امر نزد وى محقق و تأكيد شد .
ثَبُتَ : - ثَبَاتَةً و ثُبُوتَةً : پابرجا و استوار شد ، دلير شد .
ثَبَّتَ - تَثْبِيتاً هُ : آن چيز را ثابت نگاهداشت ؛ « ثَبَّتَ بَصَرَهُ بِهِ » : با چشم خود به او تيز نگريست ، - قدمَيْهِ : گامهاى خود را استوار برداشت ، - المُوَظَّفَ : آن كارمند را در شمارش كارمندان رسمى درآورد ، - الحقَّ :
حق را با دليل و برهان تأكيد كرد ، - الوَلدَ :
آن كودك را غُسل تعميد داد . اين اصطلاح ويژهى مسيحيان است .
الثَّبْت - مترادف ( الثابت ) است .
الثَّبَت - ج أَثْبَات : مترادف ( الثَّبات ) است ، دليل و بُرهان ؛ « لا أَحْكُمُ إِلَّا بِثَبَتٍ » : حكم نمىكنم مگر با دليل و بُرهان ، استوارى و پابرجايى ، دليل و بُرهان ، آنچه كه بر آن اعتماد كنند ؛ « فُلانٌ ثَبَتٌ مِنَ الأَثْبات » فلانى مورد اعتماد است ، قائِمه ، فهرست ، ليست .
ثَبَّجَ - تَثْبِيجاً الراعي بالعصا : چوپان عصاى خود را بر پشت نهاد و دو دست خود را از پُشت بر روى آن قرار داد .
الثَّبَج - ج أَثْبَاج و ثُبوج : ميان شانه و كمر ، - من كُلِّ شَىءٍ : ميان هر چيزى ، بيشتر هر چيزى ، بالاى آن چيز .
ثَبَرَ - ثَبْراً هُ : او را نفرين كرد ، او را از خود راند ، او را نااميد كرد ، - هُ عن كذا : وى را از چيزى بازداشت ، - ثُبُوراً : نابود شد ، - هُ :
او را نابود كرد .
ثَبَطَ - - ثَبْطاً هُ عن الأمر : او را از آن كار بازداشت ، - هُ عَلَى الأَمر : او را بر آن كار واقف كرد و مراقبِ آن قرار داد .
ثَبَّطَ - تَثْبِيطاً هُ عن الأمر : او را از آن كار بازداشت و منصرف كرد ، هُ على الامرِ : او را بر آن كار واقف گردانيد .
ثَبَنَ - ثَبْناً و ثِبَاناً الثوبَ : لبهء جامهء خود را تازد و آن را دوخت ، - الشَّيءَ : بر آن چيز ليفهء شلوار خود را از جلو بست ، آن چيز را در دامن نهاد و با دست . گرفت .
الثُّبنَة - ج ثُبَن : مترادف ( الثِّبَان ) است .
الثُّبُور - نابودى ، بدبختى ، نابود كردن ، اندوه ؛ « دعا بالويل و الثُّبور » : واويلا گفت .
الثَّبِيت - ثابت ، دلاور .
الثَّبِين - گوشهء عَبا يا رِدا هنگام تا زدن .
ثَجَّ - ثُجُوجاً الماءُ : آب روان شد ، ثَجّاً الماءَ :
آب را روان كرد .
الثَّجَّاج - [ ثجّ ] : من الأمطار : باران كه آب راه اندازد ، باران تُند و سخت .
ثَجَمَ - - ثَجْماً تِ السماءُ : آسمان با شتاب باريد .
الثَّجُوج - [ ثجّ ] : من العيون : چاه پُر آب .
الثَّجِيج - [ ثجّ ] : سيل پُر آب و پُر دامنه .
الثَّجِير - « ثَجِيرُ البُسرِ » : عُصارهء خُرماى نارس .
ثَخُنَ - - ثِخَناً و ثَخَانَةً و ثُخُونَةً : غليظ شد ، سِفت و سخت شد .
الثَّخِين - ج ثُخَنَاء : غليظ ، سِفت .
ثَدَا - - ثَدْواً [ ثدو ] هُ : آن چيز را تَر كرد .
ثَدَّى - تَثْدِيَةً [ ثدي ] هُ : او را غذا داد .
الثَّدَى - ج ثُدِيّ و ثِدِيّ و أثْدٍ ( ع ا ) : پستان ، مترادف ( الثَّدْىَ ) است .
ثَدِيَ - - ثَدًى : خيس شد .
الثِّدْي - ج ثُدِيّ و ثِدِىّ و أَثْدٍ ( ع ا ) : پستان زن كه با آن كودك خود را شير دهد . اين واژه كاربرد مذكر و مؤنث دارد .
الثِّدْي - ج ثُدِيّ و ثِدِيّ و أَثْدٍ ( ع ا ) : مترادف ( الثَّدْي ) است .
الثَّدْيَاء - زنى كه پستان بزرگ دارد .
ثَرَّ - - ثَرّاً و ثُرُوراً و ثُرُورَةً و ثَرَارَةً الشيءُ : آن چيز فراخ شد ، - تِ السحابَةُ أو العينُ : آب ابر يا آب چاه بسيار شد ، - ثَرّاً تِ السحابَةُ ماءَها : ابر باران خود را فرو ريخت ، - هُ : آن چيز را پراكنده كرد .
الثَّر - مص ، مَرد پُر سخن ؛ « مَطَرٌ ثَرٌّ » : باران فراخ و فراوان ؛ « فَرَسٌ ثَرٌّ » : اسب تُندرو .