تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
، - بالمكان : در آن جاى فصل بهار را بسر برد ، - الجملُ : شتر گياه بهارى خورد و فربه شد .
التَّربَنْتِين - صمغ بنه .
التَّرْبِيَة - [ ربو ] : پرورش فكرى و اخلاقى ؛ - « سَيِّئُ التَّرْبِية » و « قليلُ التَّربِيَة » : بى تربيت ، - البدنيَّة : ورزش بدنى ؛ - « عِلم التربِيَة » : آموزش و پرورش ؛ - « تَرْبِيةُ الحيوانِ او النبات » : هنر پرورش يا تربيت حيوان يا پرورش گياهان
التَّرْبِيع - [ ربع ] ( ع ح ) : مربّع عدد است .
تَرَتَّبَ - تَرَتُّباً [ رتب ] : ايستاد و تكان نخورد ، در رتبه‌ى او بود ، - عليه : بر او لازم شد ؛ - « تَرَتَّبَ عَلَيه ان يَعْمل كذا » : بر او لازم شد كه آن كار را بكند ، - على كذا : بر چيزى مترتب شد ، - بِذِمَّتِهِ : بدهكار فلانى شد .
تَرْتَرَ - تَرْتَرَةً [ ترتر ] : بسيار سخن گفت و در آن شتاب كرد ، در جسم و سخن خود سست شد ، - الشيءَ : آن چيز را تكان داد .
تَرَتَّلَ - تَرَتُّلًا [ رتل ] في القول : آراسته سخن گفت .
تَرَتَّمَ - تَرَتُّماً [ رتم ] : مترادف ( ارْتَم ) است به معناى بر انگشت خود رشته بست .
التَّرْتيب - [ رتب ] : مص ؛ - « بِالتَّرْتيب » : يكى پس از ديگرى با نظم ؛ - « مِنْ غير ترتيب » : بدون نظم .
التَّرْتِيل - [ رتل ] : تلحين و آهنگ در آواز ، خواندن نماز ، خوش خوانى ، خواندن آرام و آهسته .
التَّرْتِيلَة - ج تَرَاتِيل [ رتل ] : نمازى كه با لحن و ترتيل خوانند و اين در اصطلاح مسيحيان است .
تَرَثَّي - تَرَثياً [ رثو ] الميتَ : بر مرده مرثيه خوانى كرد .
تَرَجَّى - تَرَجِّياً [ رجو ] الشيءَ : آرزوى آن چيز را كرد ، - فلاناً : از فلانى چيزى خواهش كرد . اين تعبير از كوچكتر به بزرگتر گفته مىشود . و در زبان متداول رايج است .
تَرَجَّبَ - تَرَجُّباً [ رجب ] : ترسيد و هيبت گرفت ، - الرَّجُلَ : از آن مرد ترسيد ، او را بزرگداشت .
تَرَجَّحَ - تَرَجُّحاً [ رجح ] الرأيُ عندهُ : آن رأى نزد وى از ديگر رأيها برتر شد ، - فى القول : به آن سخن تمايل كرد ، - الشيءُ : آن چيز تكان خورد و لرزيد ، - تِ الأُرْجوحة به : تاب او را مايل كرد .
تَرَجْرَجَ - تَرَجْرُجاً [ رجرج ] : حركت كرد - سرگردان شد ، به راه افتاد ، - الشيءُ فى مَحَلَّهِ : آمد و رفت .
تَرَجَّزَ - تَرَجُّزاً [ رجز ] : شعرى از بحر رجز سرود ، - الرعدُ : صداى رعد پياپى شنيده شد ، - السحابُ : ابر آهسته و كند حركت كرد .
تَرَجَّعَ - تَرَجُّعاً [ رجع ] في صدري كذا : انديشه‌اى در سينه‌ام خطور و آمد و شد كرد ، - فى المُصيبة : بهنگام مصيبت : « انّا لِلَّه و انّا اليهِ راجعون » گفت ، - تِ الدابَّةُ : ستور گام برداشت ، - النّاقة : ماده شتر را با بهاى فروش ماده شترى ديگرى خريد .
تَرَجَّفَ - تَرَجُّفاً [ رجف ] : لرزيد و سخت سرگردان شد .
تَرَجَّلَ - تَرَجُّلًا [ رجل ] : از ستور خود پياده شد و راه رفت ، - البِئر و فى البئرِ : به داخل چاه درآمد ، - الشيءَ : آن چيز را زير پاى خود نهاد ، - تِ الشمسُ : خورشيد برآمد ، - تِ المرأةُ : آن زن مانند مرد شد .
تَرْجَمَ - تَرْجَمَةً الكلامَ : سخن يا نوشته را از زبانى به زبان ديگر برگردانيد . ؛ - « ترجمَهُ بالفَرَنْسِيَّة » : آن را به زبان فرانسه ترجمه كرد ، - عنهُ : درباره‌ى او توضيح داد ، - الرّجلَ و له و عنهُ : سيرت و رفتار آن مرد را بيان كرد .
تُرْجِمَ - الكلامُ : سخن مبهم و پوشيده شد .
الترْجُمَان - ج تَرَاجِمة : مُترجم ، برگرداننده‌ى كلام از زبانى به زبان ديگرى .
التَّرْجُمَان - ج تَرَاجِمة : مترادف ( التُّرْجُمان ) است .
التَّرْجَمَة - ج تَرَاجمِ : ترجمه ، نقل كلام از زبانى به زبان ديگرى ، تفسير ، زندگينامه‌ى شخص ؛ - « تَرْجَمةُ الكِتاب » : آغاز و پيش گفتار كتاب .
التَّرجِّي - [ رجو ] : اميد و آرزو به چيزى كه حصول آن ممكن و ميسّر باشد .
التَّرْجِيل - [ رجل ] : سفيدى در يكى از پاهاى ستور .
تَرِحَ - - تَرَحاً : اندوهگين شد .
تَرَّحَ - تَتْريحاً هُ : او را اندوهگين كرد .
التَّرَح - ج أَتْراح : غم و اندوه ، فقر و بينوائى .
التَّرح - بسيار اندوهگين ، كم خير .
تَرَحَّى - تَرَحِّياً [ رحو ] تِ الحيَّةُ : مار چنبر زد .
التَّرْحَاب - [ رحب ] : دعاى خير كردن ، خوش آمد گفتن .
التَّرْحَال - [ رجل ] : مصدر ( رَحَلَ ) است ، - « حَيَاةُ التَّرْحَالِ » : زندگى باديه نشينان .
تَرَحْرَحَ - تَرَحْرُحاً [ رحرح ] تِ الفرسُ : اسب پاهاى خود را فراخ كرد تا بشاشد .
تَرَحَّلَ - تَرَحُّلًا [ رحل ] القومُ عن المكان : آن قوم از آن جاى رفتند ، - فلاناً : فلانى را به كار بد فرستاد ، ويرا دچار بدى كرد .
تَرَحَّمَ - تَرَحُّماً [ رحم ] عليهِ : بر او رحمت فرستاد و گفت « رَحمهُ اللَّهُ » : خدا او را بيامرزد .
تَرَخَّصَ - تَرَخُّصاً [ رخص ] في الامر : در آن كار اجازه يافت ، آسان گرفت . ، - فى كذا : بر آن كار به او اجازه داده شد ، - فى حقّهِ : حق خود را تا حدود امكان گرفت .
التَّرْخُوم - [ رخم ] ( ح ) : كركس نر .
التَّرْخِيص - [ رخص ] : مص ، پروانه و اجازه .
تَرَدَّى - تَرَدِّياً [ ردي ] : جامه پوشيد ، - فى البِئرِ : در چاه افتاد .
التَّرْدَاد - [ ردّ ] : باز گرداندن ، تكرار ، پياپى
تَرَدَّدَ - تَرَدُّداً [ ردّ ] : مطاوع ( رَدَّدَ ) است ، - اليهِ : پياپى نزد او رفت ، - فى الأَمْر : دچار دودلى و سرگردانى شد ، - فى الجَوَاب : زبانش گرفته شد و نتوانست پاسخ دهد ، - على الأَلْسِنةُ : آن امر زبانزد همه شد ، بر سر زبانها افتاد .
تَرَدَّعَ - تَرَدُّعاً [ ردع ] : مطاوع ( رَدَّعَ ) است .
تَرَدَّفَ - تَرَدُّفاً [ ردف ] ه : در پشت سر او سوار