تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
شمرد ؛ « إقْتَحَمَتْهُ عَيني » : به او اعتنا نكردم .
إقْتَدَّ - اقْتِدَاداً [ قدّ ] الشيءَ : آن چيز را بريد ، - الشيءُ : آن چيز شكاف برداشت ، - الأمورَ : كارها را تدبير و استوار كرد .
اقْتدَى - اقْتِدَاءً [ قدو ] بفلان في كذا : در آن كار از فلانى پيروى و تقليد كرد .
إقْتَدَحَ - اقْتِداحاً [ قدح ] بالزنْد : با آتش زنه ( فندك ) آتش بيرون آورد .
إقْتَدَرَ - اقْتِدَاراً [ قدر ] عليه : بر او توانائى يافت ، - الشيءَ بالشيءِ : چيزى را با آن چيز مقايسه و اندازه گيرى كرد ، - الرَّجُلُ : آن مرد غذا در ديگ پخت .
إقْتَذَى - اقْتِذَاءً [ قذي ] الطائرُ : پرنده خار از چشم افكند . و اين هنگامى است كه پرنده سر خود را ميخاراند .
أَقْتَرَ - إقْتَاراً [ قتر ] : دارائى او كم شد ، - على عِيالهِ : در پرداخت نفقه به خانوادهء خود تنگ گرفت و خِسّت كرد ، - اللَّهُ رِزقَهُ : خداوند رزق و روزى را بر او سخت كند ، - النّارَ : آتش را به دود انداخت ، - تِ المرأَةُ : آن زن با روشن كردن عود بخور گرفت ، - الشيءَ : آن چيز را لازم كرد .
إقْتَرَّ - اقْتِرَاراً [ قرّ ] الرجُلُ : آن مرد خود را با آب سرد شست ، غذاى خود را با سبزى شاهى آبى خوشمزه كرد و خورد ، - فلاناً فى العمل و عليهِ : فلانى را در كار خود تثبيت كرد .
الأَقْتَر - [ قتر ] : مترادف ( القاتر ) است ، آنچه كه به رنگ تيره باشد .
إقْتَرَى - اقْتِرَاءً [ قرو ] الأمرَ : آن كار را پيگيرى و بررسى كرد .
إقْتَرَى - اقْتِرَاءً [ قري ] : ميهمانى كرد ، - الضيفَ : از ميهمان پذيرائى كرد ، - البلادَ : در زمين به سير و سياحت و گردش پرداخت ، - فلاناً بقوله : سخن فلانى را بررسى كرد .
الاقْتِرَاع - [ قرع ] : مص رأي گيرى در انتخابات ، رفراندم ؛ « صَنْدُوق الاقتِراع » : صندوق آراء كه در آن رأى ريخته مىشود .
الاقْتِرَان - [ قرن ] : مص ؛ « اقْترانُ أو اجتماعُ الْقَمَر ( او سَيّارة ) بالشمس » ( فك ) : و آن هنگامى است كه ماه و خورشيد و زمين يا ستاره‌اى در يك مستواى مستقيم قرار گيرند و زمين ميان آن دو قرار نگيرد . و چنانچه كره‌ى ماه در وسط قرار گيرد كُسوف خورشيد ( گرفته شدن آن ) پديد مىآيد .
إقْتَرَأَ - اقْتِرَاءً [ قرأ ] الكتابَ : نامه يا كتاب و نوشته را خواند و يا مطالعه كرد ، - عليهِ السّلامَ : به او سلام و درود فرستاد .
إقْتَرَبَ - اقْتِرَاباً [ قرب ] الوعدُ : وعده يا ميعاد نزديك شد ، - الشيْئَانِ : آن دو چيز بهم نزديك شدند .
إقْتَرَحَ - اقْتِرَاحاً [ قرح ] الأمرَ : آن كار را پيشنهاد و مطرح كرد ؛ « إقْتَرَح تسويةً لِلْقَضِيَّةِ » : براى تسويه‌ى موضوع يا پايان دادن به امرى پيشنهادى كرد ، پديدهء جديدى را پيشنهاد و ابتكار كرد ، - الشيءَ : بى آنكه از كسى چيزى بشنود به آن امر پى برد ، آن چيز را برگزيد ، - البِئرَ : چاه را در جائي كه قبلًا كنده نشده يا در آن نبوده كند ، - البعيرَ : شتر را قبل از آنكه كسى سوار آن شود بر آن سوار شد ، - الخُطْبَةَ : سخنرانى را ارتجالى و سر پائى ايراد كرد ، - عليهِ كَذَا او بكذَا : دستوراتى سخت و بدون رويه دربارهء چيزى به او داد ، - عليهِ كَذَا : از او خواست تا كارى را انجام دهد .
إقْتَرَشَ - اقْتِرَاشاً [ قرش ] لعياله : براى خانوادهء خود كسب روزى كرد .
إقْتَرَض - اقْتِرَاضاً [ قرض ] عِرْضَهُ : آبروى او را با بدى به زبان آورد و غيبت كرد ، - مِنهُ : از او وام گرفت .
إقْتَرَعَ - اقْتِرَاعاً [ قرع ] : رأى خود را در انتخابات و اخذ آراء عمومى بيان كرد ، - الشيءَ : آن چيز را برگزيد ، - القومُ على كذا : آن قوم براى امرى قرعه كشيدند ، - النّارَ : آتش را روشن كرد .
إقْتَرَفَ - اقْتِرَافاً [ قرف ] الذنْبَ : گناه كرد ، - المالَ : مال و اندوخته گرد آورى كرد .
إقْتَرَنَ - اقْتِرَاناً [ قرن ] الشيءُ بغيرِهِ : آن چيز به چيزى ديگر چسبيد و پيوسته شد .
إقْتَسَرَ - اقْتِسَاراً [ قسر ] هُ على الأمرِ : به زور او را بر آن كار واداشت .
إقْتَسَطَ - اقْتِسَاطاً [ قسط ] القومُ المالَ بينهم : آن قوم مال را ميان خود تقسيم كردند .
إقْتَسَمَ - اقْتِسَاماً [ قسم ] القومُ المالَ : هر يك از آن قوم پاره‌اى از آن مال براى خود برداشتند .
إقْتَشَّ - اقْتِشَاشاً [ قشّ ] ما وجد : آنچه كه بدست آورد خورد .
إقْتَصَّ - اقْتِصَاصاً [ قصّ ] أَثَرَهُ : بدنبال او رفت ، - الحديثَ : حديث را روايت كرد ، - من فُلانٍ : او را قصاص كرد و انتقام گرفت .
الاقْتِصَاد - [ قصد ] : مص علم اقتصاد .
الاقْتِصَادِيّ - [ قصد ] : منسوب به ( الاقْتِصَاد ) است ، آنكه به امور اقتصادى كشور اهتمام ورزد .
إقْتَصَبَ - اقْتِصباباً [ قصب ] الشيءَ : آن چيز را بريد ، قطعه قطعه كرد .
إقْتَصَدَ - اقْتِصَاداً [ قصد ] في الأمر : در آن كار ميانه روى كرد . اين واژه ضد ( افْرَطَ ) است ، - فى النَّفَقَة : در مخارج زندگى ميانه روى كرد ، - فى امْرِه : در كار خود استوار شد .
إقْتَصَرَ - اقْتِصَاراً [ قصر ] على كذا : به آن چيز بسنده كرد ، - هُ : بيخ گردن او را گرفت .
إقْتَضَى - اقْتِضَاءً [ قضي ] الحالُ كذا : مقتضاى حال چنان بود ، - هُ الدّينَ و غَيرَهُ : بدهى را خواست و از او گرفت ، - الأمرُ الوُجوبَ : آن كار را دليل بر وجوب دانست .
الاقْتِضَاء - [ قضي ] : مص ؛ « عند الاقْتِضاء » : در موقع مقتضى و بهنگام لزوم .
إقْتَضَبَ - اقْتِضَاباً [ قضب ] الشيءَ : آن چيز را بريد ، - الكلامَ : سخن را ارتجالى گفت .
إقْتَطَّ - اقْتِطَاطاً القلمَ : نوك قلم را از پهنا قد زد ، - البيطارُ حَافِرَ الدابَّةِ : دامپزشك سم