1149 - 32361 - ( 29 ) حكيمه دختر امام جواد عليه السلام و عمهء امام حسن عسكرى عليه السلام ماجراى طولانىاى كه ميان پدرش - امام جواد عليه السلام - با همسرش - امّ الفضل دختر مأمون - اتفاق افتاد نقل مىكند كه در آن از حرز معروف امام جواد عليه السلام ياد مىشود . تا آنجا كه حكيمه مىفرمايد :
« مأمون به ياسر گفت : به نزد فرزند رضا برو ، سلام مرا به وى برسان و بيست هزار دينار و اسبى را - كه ديشب بر آن سوار بودم - به وى تقديم كن . پس از آن به بنى هاشم دستور بده براى عرض سلام به حضورش شرفياب شوند !
ياسر مىگويد : دستور مأمون را به بنى هاشم رساندم و خود نيز همراه آنان نزد امام عليه السلام رفتم ، سلام كردم و سلام مأمون را به وى رساندم . آنگاه اموال را در برابرش نهادم و اسب مأمون را به وى عرضه كردم . امام عليه السلام مدتى به آن نگريست و تبسم كرد . . . . »
1150 - 32362 - ( 30 ) ابن نعيم بن محمد طاهرى مىگويد : « متوكل مريض شد . . . مادرش نذر كرد كه اگر شفا يابد ، مال فراوانى به امام هادى عليه السلام بدهد . . . پس ده هزار دينار در كيسهاى با مهر انگشترى خود نزد امام هادى عليه السلام برد . متوكل نيز از بيمارى بهبود يافت و خود ادارهء امور را در اختيار گرفت . پس از چند روز ، بطحايى نزد متوكل از امام هادى عليه السلام سعايت و بدگويى كرد و گفت : او پول و اسلحه نزد خود انباشته است .
متوكل به سعيد حاجب دستور داد شبانه به خانهء امام هادى عليه السلام يورش برد و هر چه پول و اسلحه يافت ، نزد متوكل بياورد .
ابراهيم بن محمد مىگويد : سعيد حاجب به من گفت شبانه به خانهء ابوالحسن رفتم . . . ولى در آنجا چيزى جز كيسه زرى با مهر انگشترى مادر متوكل و كيسهء مهر شده ديگرى نيافتم . . . آنها را برداشتم و نزد متوكل آوردم . . . آنگاه متوكل دستور داد كيسهء زر ديگرى بر آن كيسهء اول بيفزايند و به من گفت :
آن را نزد ابوالحسن ببر و شمشير و كيسه را همراه محتوياتش به وى بازگردان . من نيز آنها را نزد امام عليه السلام بردم . . . . »
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 679
مساهمون: السيد البروجردي
ص٦٧٩