1151 - 32363 - ( 31 ) مسعودى در كتاب مروج الذهب مىگويد : « نزد متوكل از امام هادى عليه السلام سعايت و بدگويى شد .
آنگاه ماجراى اعزام گروهى از تركان و يورش شبانهء آنان به خانهء امام عليه السلام و آوردنش نزد متوكل را ذكر كرده است و در ادامه مىگويد :
« . . . متوكل مدت طولانى گريست ؛ به طورى كه اشك چشمانش موهاى صورتش را تر كرد و حاضران نيز گريستند . آنگاه چهارهزار دينار به امام عليه السلام داد و او را با احترام به منزلش بازگرداند . »
1152 - 32364 - ( 32 ) ابوبكر حضرمى مىگويد : « نزد امام صادق عليه السلام رفتم . فرزندش اسماعيل نيز آنجا بود . امام عليه السلام فرمود :
چه چيزى جلودار فرزند ابوسماك است كه جوانان شيعه را بيرون آورد و همانند ديگر مردم آنان را بىنياز كند و آنچه به ديگران مىدهد به آنان نيز بدهد ؟ » آنگاه به من گفت : چرا عطاى خود را ترك كردى ؟
گفتم : از ترس دينم !
امام عليه السلام فرمود : چه چيز جلودار فرزند ابوسماك است كه عطاى تو را به سويت بفرستد ؟ آيا نمىداند تو نيز در بيت المال سهم دارى ؟ »
1153 - 32365 - ( 33 ) مفضل بن مزيدِ نويسنده مىگويد : « من دستور داده بودم كه هدايايى به بنى هاشم بپردازند .
يك روز همانگونه كه مشغول نوشتن و ثبت در دفتر بودم ، ناگهان امام صادق عليه السلام را بالاى سرم مشاهده كردم . با مشاهدهء امام عليه السلام از جا پريدم . امام عليه السلام دربارهء آنچه براىشان دستور داده بودم ، از من سؤال كرد .
من نوشته را به وى دادم . امام عليه السلام نگاهى به آن كرد و فرمود : چرا در اينجا چيزى براى اسماعيل نمىبينم ؟
گفتم : اين فهرستى است كه براى ما تهيه شده است . آنگاه افزودم : فدايت گردم ! تو خود از موقعيت من نزد اين گروه [ بنى عباس ] آگاه هستى .
امام عليه السلام فرمود : آنچه به دست آوردى ، در نظر بگير و با آن به برادرانت نيكى كن ! چرا كه خداوند مىفرمايد : همانا نيكىها بدىها را از ميان مىبرد . »
1154 - 32366 - ( 34 ) عمر برادر عذافر مىگويد : « شخصى ششصد يا هفتصد درهم به من داد تا به امام صادق عليه السلام برسانم . آن را در خورجين خود گذاشتم و به حركت پرداختم . وقتى به حفيره رسيدم ، خورجينم پاره شد و هر چه در آن بود ، از دست رفت . در ميان راه با حاكم مدينه همراه شدم . او به من گفت : آيا تو همان كسى هستى كه بار شترت پاره شد و هر چه داشتى از دست رفت ؟
گفتم : آرى !
او گفت : وقتى به مدينه رسيديم نزد ما بيا تا آن را برايت جبران كنيم !
پس از رسيدن به مدينه نزد امام صادق عليه السلام رفتم . امام عليه السلام فرمود : اى عمر ! بار شترت پاره شد و آنچه داشتى از دست رفت ؟
گفتم : آرى !
امام عليه السلام فرمود : آنچه خداوند به تو عنايت كرد ، بهتر از آن چيزى است كه از تو گرفت . يكبار شتر
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 681
مساهمون: السيد البروجردي
ص٦٨١