تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
تا وقتى كه دربارهء آن‌ها از حالت اعتدالى كه تو را كفايت مىكند ، گام فراتر ننهى و به زوايدى - كه جز احساس بىنيازى از آن‌ها - سودى به حال تو ندارد رو نياورى و بر آنچه جز نگريستن به آن‌ها بهرهء ديگرى ندارى به دوش نگيرى و افزون بر ميزان كفاف ، براى ديگران است ؛ پس دربارهء آن آرزويت را كوتاه كن و از پىآمدهايش ترسناك‌تر باش . اندرز فرماندهء سپاه با توجه به عاقبت فرماندهان پيشين اى فرمانروايى كه خود مملوك هستى ! بينديش كه پدرانت كجايند ؟ كجايند شاهان و شاهزادگان دشمن تو ؟ كسانى كه دنيا را از همان آغاز پيدايش به كام خود فروبردند و تو تنها نيم‌خوردهء آنان را مىخورى و راه‌شان را ادامه مىدهى . كجاست گنج‌هايى كه اندوختند و بدن‌هايى كه در ناز و نعمت پروردند و فرزندانى كه اكرام كردند ؟ آيا هرگز كسى را كم‌دودمان‌تر و ناشناخته‌تر از آنان ديده‌اى ؟ اگر خداوند به تو نعمتى عنايت فرمود به ياد آر كه زمانى به آن اميد بسته بودى و هوشيار باش كه اميالت بر بهره‌ات پيروز نگردد و دلسوزىات بر فرزند ، تو را به اندوختن ثروتى براى آنان وادار نكند كه سبب تغيير تقدير و ارادهء خداوند در مورد آنان مىگردد . و خود را براى ديگران به هلاكت مىاندازى و براى نعمت كسى كه به تو نگاه نمىكند و لذت‌هاى كسى كه از درد تو دردمند نمىشود ، خود را به شقاوت و بدبختى مىاندازى . مرگ و فرارسيدن ناگهانى سختىهاى هلاك‌كننده‌اش را به ياد آور و از فرارسيدن شتابان آن در امان نباش و زياد به ياد نابودى كار دنيا و دگرگونى روزگار و تغيير حالت‌هايى كه در مورد خود و ديگران مشاهده مىكنى ، باش . همانا تو كمى پيش از اين جزو مردم عادى بودى و پيشتر از اين ويژگىهاى پادشاهان عيب‌جويى مىكردى ؛ از غرور و خودبزرگ‌بينى و زورگويى و تكبر نسبت به مردم و رعايت و شتاب در انتقام و زياده‌روى در عقوبت و خوددارى از بخشش و مهربانى و زشتى اخلاق و پستى غلبه و پيروزى آنان و جفاى به زيردستان و كم‌انديشيدن در معاد و طولانى بودن غفلت‌شان از مرگ و طولانى بودن شهوت‌پرستى و يادآورى اندك نيكىها و كم‌تر انديشيدن در خشم و عذاب خداوند جبّار و بهره‌بردارى اندك از هشدارها و اندرزها و احساس آرامش طولانى از ديگران و كم‌تر پندگرفتن از آنچه بر آنان مىگذرد و از انواع تجربه‌ها و تمايل به گرفتن و كمى پرداخت واجبات و طولانى بودن ظلم و بىرحمى آنان بر ضعيفان و خود را بر ديگران ترجيح دادن و استبداد و سهل‌انگارى و پافشارى [ بر خلاف ] و غفلت‌شان از آنچه به خاطرش آفريده شده‌اند و كوچك شمردن كارهاى خلاف‌شان و تباه كردن مسئوليت‌هاىشان . آيا عيب‌جويى تو به دليل خيرخواهى براى آنان بود ؛ زيرا انجام اين كارها را تنها از سوى آنان عيب و زشت مىشمردى يا به دليل بخل‌ورزى به مقام و موقعيت‌شان از آنان عيب‌جويى مىكردى ؟