تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
امام رضا عليه السلام از پذيرش ولايت‌عهدى نيز به شدت خوددارى كرد . سپس مأمون امام رضا عليه السلام را فراخواند و در مجلس خصوصى كه تنها امام عليه السلام و مأمون و فضل بن سهل - ذوالرياستين - حضور داشتند ، به امام عليه السلام گفت : من تصميم گرفته‌ام خلافت مسلمانان را به تو بسپارم و اين مسئوليت را از گردن خود باز كنم و به گردن شما بيندازم ! امام رضا عليه السلام به مأمون فرمود : تو را به خدا سوگند ! تو را به خدا سوگند ! من توان و قدرت اين كار را ندارم ! مأمون گفت : پس من تو را به عنوان ولىعهد خود برمىگزينم ! امام عليه السلام به وى فرمود : من را از اين كار عفو كن ، اى امير مؤمنان ! مأمون سخن تهديدآميزى به امام عليه السلام گفت و ادامه داد : عمر بن خطاب خلافت را پس از خود در ميان شوراى شش نفرى قرار داد كه جدّ تو امير مؤمنان على بن ابى طالب يكى از آن‌ها بود و شرط كرد كه هر كس با آن‌ها مخالفت كرد گردنش را بزنند . تو نيز بجز پذيرش آنچه من از تو مىخواهم ، چاره‌اى ندارى ؛ چرا كه من راه گريزى از آن نمىيابم . امام رضا عليه السلام به وى فرمود : من درخواست ولايت عهدى تو را مىپذيرم به اين شرط كه من نه دستور دهم و نه بازدارم و نه فتوى دهم و نه قضاوت كنم و نه به كار گمارم و نه از كار بر كنار كنم و نه آنچه مرسوم و متداول است ، تغيير دهم . مأمون همه اين‌ها را از امام عليه السلام پذيرفت . » 1101 - 32314 - ( 61 ) عبدالسلام بن صالح هروى مىگويد : « به خدا سوگند ! امام رضا عليه السلام با اختيار خود و رضايت خاطر وارد اين امر نشد و به تحقيق وى را با اكراه به كوفه بردند و از راه بصره و فارس به مرو مسافرت نمود . » 1102 - 32315 - ( 62 ) اسحاق بن عمار مىگويد : « شخصى از امام صادق عليه السلام دربارهء پذيرفتن كارهاى حكومتى سؤال كرد . امام عليه السلام فرمود : آيا آنان در كارهاى شما وارد مىشوند يا شما در كارهاى آنان وارد مىشويد ؟ آن مرد گفت : بلكه آنان در كارهاى ما وارد مىشوند ! امام عليه السلام فرمود : اين اشكال ندارد ! » 1103 - 32316 - ( 63 ) در كتاب مناقب ابن شهرآشوب آمده است كه محمد بن سعيد از امام صادق عليه السلام درخواست كه در مورد تأخير پرداخت ماليات از سوى وى نامه‌اى به محمد بن سمالى بنويسد . امام صادق عليه السلام به وى فرمود : به محمد بن سمالى بگو : از جعفر بن محمد عليهما السلام شنيدم كه مىفرمود : هر كس يكى از دوستداران ما را اكرام كند ، پس نخست خداوند را اكرام كرده است و هر كس به وى اهانت كند ، خود را در معرض خشم خداوند قرار داده است و هر كس به شيعهء ما نيكى كند ، به تحقيق به امير مؤمنان عليه السلام نيكى و احسان كرده است . و هر كس به امير مؤمنان عليه السلام نيكى كند به تحقيق به رسول خدا صلى الله عليه و آله احسان كرده است و هر كس به رسول خدا صلى الله عليه و آله نيكى كند ، پس يقيناً به خداوند تعالى احسان كرده است و هر كس به خداوند تعالى نيكى كند ، به خدا سوگند ! در رفيع اعلى با ما خواهد بود . محمد بن سعيد مىگويد : نزد محمد بن سمالى رفتم و سخنان امام صادق عليه السلام را براى وى بازگو كردم . او گفت : تو را به خدا سوگند ! آيا اين حديث را از امام صادق شنيدى ؟ گفتم : آرى ! او گفت : بنشين ! سپس به غلام خود گفت : اى غلام ! محمد بن سعيد چقدر ماليات بدهكار است ؟ غلام گفت : شصت هزار درهم ! محمد بن سمالى گفت : نامش را از ديوان پاك كن ! آن‌گاه يك كيسه زر و يك كنيز و قاطرى با زين و لجام به من بخشيد . پس از آن نزد امام صادق عليه السلام رفتم . امام عليه السلام وقتى چشمش به من افتاد ، تبسم كرد و فرمود : اى ابو محمد ، تو ماجرا را بازگو مىكنى يا من براى تو تعريف كنم ؟ گفتم : اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله ! شما بازگو كنيد ، زيباتر است ! به خدا سوگند ! ماجرا را آن‌چنان بازگو كرد ، كه گويا همراه من بوده است . »