تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥
مأمون خشمگين شد و گفت : به دليل آن‌كه تو از خشم و گزند من در امانى ، همواره با من رفتار ناخوشآيند دارى ! به خداوند سوگند مىخورم كه يا با ميل خود ولايت‌عهدى را خواهى پذيرفت يا تو را بر پذيرش آن مجبور خواهم كرد و در صورت نپذيرفتن ، گردنت را مىزنم ! امام رضا عليه السلام فرمود : خداوند مرا از اين‌كه خودم را با دست خود به هلاكت اندازم ، نهى كرده است . اگر كار به اين صورت است كه مىگويى ، هر چه در نظر دارى انجام بده و من آن را مىپذيرم ؛ به شرط آن‌كه احدى را به كار نگمارم و احدى را از كار بر كنار نكنم و هيچ روش و سنتى را نقض ننمايم و از دور مشاور حكومت باشم . مأمون با اين شرط موافقت كرد و امام عليه السلام را به ولايت عهدى منصوب كرد با اين‌كه امام عليه السلام از آن ناراحت بود . » 1099 - 32312 - ( 59 ) موسى بن سلمه مىگويد : « من با محمد بن جعفر در خراسان بودم كه شنيدم ذوالرياستين - فضل بن سهل - يك روز بيرون آمد و مىگفت : « شگفتا ، به راستى چيز شگفت‌آورى ديدم ! از من بپرسيد كه چه ديدى ؟ گفتند : خداوند كارهايت را سامان بخشد ؛ مگر چه ديدى ؟ فضل گفت : امير المؤمنين - مأمون - را ديدم كه به على بن موسى الرضا مىگفت : من به اين نتيجه و نظر رسيده‌ام كه خلافت مسلمانان را به عهدهء شما بگذارم و از گردن خود باز كنم و بر گردن شما بگذارم ! و على بن موسى عليه السلام را مشاهده كردم كه مىگفت : به خدا سوگند ! به خدا سوگند ! من توان و قدرت آن را ندارم . آيا هرگز حكومت و خلافتى را بىارزش‌تر از اين ديده‌ايد كه امير مؤمنان - مأمون - از آن مىگريزد و به على بن موسى پيشنهاد مىكند و على بن موسى از پذيرش آن خوددارى مىكند و آن را به كنارى مىاندازد ؟ » 1100 - 32313 - ( 60 ) در كتاب العيون آمده است : « مأمون به دنبال گروهى از خاندان ابوطالب - كه امام رضا عليه السلام نيز در ميان آنان بود - فرستاد و آنان را از مدينه به سوى خويش فراخواند . شخصى معروف به جلودى مسئول حركت آنان بود . جلودى آن‌ها را از بصره نزد مأمون آورد . پس از رسيدن آنان ، مأمون آن‌ها را در خانه‌اى سكونت داد و خانهء مستقلى در اختيار على بن موسى عليه السلام قرار داد و به او احترام كرد و او را بزرگ داشت . سپس به امام عليه السلام پيام فرستاد كه من مىخواهم خودم را از خلافت بر كنار كنم و آن را به گردن شما بيندازم . نظرتان در اين باره چيست ؟ امام رضا عليه السلام اين امر را ناپسند شمرد و به مأمون گفت : « اى امير مؤمنان ! تو را به خدا پناه مىدهم از اين سخن و اين‌كه كسى آن را بشنود . مأمون بار ديگر به امام عليه السلام پيام فرستاد : اكنون كه از پذيرش پيشنهاد من سرباز زدى ، ناچار بايد ولايت‌عهدى را پس از من بپذيرى .