تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
1098 - 32311 - ( 58 ) ابوصلت هروى مىگويد : « مأمون به امام رضا عليه السلام گفت : اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله من برترى و دانش و زهد و ورع و عبادت تو را مىشناسم و تو را براى خلافت از خود شايسته‌تر مىدانم . امام عليه السلام فرمود : من به بندگى و عبادت خدا افتخار مىكنم و با زهد و بىرغبتى در دنيا اميدوار به نجات از شر دنيا هستم و به ورع و پرهيز از گناهان اميد دستيابى به غنيمت‌ها را دارم و با فروتنى در دنيا به سربلندى و عزت نزد خداوند اميد بسته‌ام . مأمون گفت : به درستى كه من تصميم گرفته‌ام خود را از خلافت بر كنار كنم و تو را به خلافت منصوب كنم و با تو بيعت نمايم . امام عليه السلام فرمود : اگر اين خلافت حق توست و خداوند براى تو قرار داده است ، پس جايز نيست لباسى را كه خداوند بر قامت تو پوشانده ، بيرون آورى و به ديگرى بپوشانى . و اگر خلافت حق تو نيست پس براى تو جايز نيست آنچه از آن تو نيست ، براى من قرار دهى ! مأمون گفت : اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله ! چاره‌اى جز پذيرش خلافت ندارى ! امام عليه السلام فرمود : با ميل و رضايت خود هرگز چنين كارى نخواهم كرد ! مأمون چند روز تلاش كرد تا امام عليه السلام خلافت را بپذيرد تا اين‌كه از پذيرش امام عليه السلام نااميد شد . آن‌گاه گفت : اگر خلافت را نمىپذيرى و دوستدار بيعت نمودن من با خود نيستى ، پس ولىعهد من باش تا پس از من تو خليفه شوى ! امام عليه السلام فرمود : به خدا سوگند ! پدرم از پدرانش از امير مؤمنان عليهم السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله براى من روايت كرد كه فرمود : يقيناً من پيش از تو به وسيلهء سم مظلومانه كشته خواهم شد و فرشتگان آسمان و فرشتگان زمين بر من خواهند گريست و در سرزمين غربت در كنار هارون الرشيد به خاك سپرده خواهم شد . پس مأمون گريست . سپس گفت : اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله ! چه كسى تو را مىكشد يا قدرت بر ناراحت كردن و بىاحترامى به شما را دارد ، با اين‌كه من زنده‌ام ! امام رضا عليه السلام فرمود : بدان كه اگر بخواهم قاتل خود را معرفى كنم ، مىگويم ! مأمون گفت : اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله ! همانا تو با اين سخنان مىخواهى از بار مسئوليت خويش بكاهى و ولايت عهدى را از سر خود بگردانى تا مردم بگويند او زاهد و بىرغبت به دنياست ! امام عليه السلام فرمود : به خدا سوگند ! از وقتى پروردگارم مرا آفريده است ، هرگز دروغ نگفته‌ام و هرگز به خاطر دنيا زهد پيشه نكرده‌ام و به يقين مىدانم كه تو چه مقصودى دارى . مأمون گفت : من چه مقصودى دارم ؟ امام عليه السلام فرمود : به من امان بده تا راستش را بگويم ! مأمون گفت : تو در امانى ! امام عليه السلام فرمود : هدف تو از اين كار اين است كه مردم بگويند : همانا على بن موسى از دنيا كناره‌گيرى نكرده است بلكه اين دنياست كه به وى روى خوش نشان نمىدهد . آيا نمىبينيد كه به طمع خلافت چگونه ولايت عهدى را پذيرفت ؟