906 - 32121 - ( 29 ) قطب راوندى در كتاب خرائج گزارش كرده كه : « در نبرد تبوك مسلمانان به تشنگى و بىآبى گرفتار شدند و به پيامبر اكرم عليه السلام گفتند : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ! اى كاش خدا را مىخواندى تا ما را سيراب كند !
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : اگر در پيشگاه خدا دعا كنم ، قطعاً شما را سيراب مىكند !
گفتند : اى رسول خدا ! براى ما در پيشگاه خدا دعا كن تا ما را سيراب كند .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دعا كرد ، پس [ باران شروع به باريدن گرفت ] و آب گودالها و درهها به جريان افتاد . در آن هنگام گروهى كه بر لب دره بودند ، گفتند : به خاطر ستاره « ذراع » و فلان ستاره بر ما باران باريد .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : آيا نمىنگريد ؟
خالد گفت : آيا گردنهايشان را بزنم ؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : نه ، آنها اين گونه سخن مىگويند ولى مىدانند كه خداوند آن را فروفرستاد ! »
907 - 32122 - ( 30 ) زيد بن خالد جهنى مىگويد : « پس از آن بارش شبانه در حديبيه ، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نماز صبح را براى ما برگزار كرد و آنگاه كه مردم رفتند ، فرمود : آيا مىدانيد پروردگارتان چه گفت ؟
گفتند : خدا و پيامبرش آگاهتر است !
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : پروردگارتان مىگويد : برخى از بندگانم به من ايمان دارند و به ستارگان كافر هستند و [ برخى ديگر ] به من كافرند و به ستارگان ايمان دارند . پس هر كس بگويد : باريدن باران بر ما به خاطر بخشش و رحمت خداست ، وى به من ايمان دارد و به ستارگان كافر است و هر كس بگويد : بارش بر ما به خاطر فلان ستاره و فلان ستاره است ، وى به من كافر است و به ستارگان ايمان دارد . »
مرحوم شهيد اول مىفرمايد : « اين حديث بر اعتقاد به موثر بودن ستارگان حمل مىشود . و « نوء » به معناى غروب ستارهاى در مغرب و طلوع رقيب آن در مشرق است . »
908 - 32123 - ( 31 ) عبدالله بن عوف بن احمر مىگويد :
« هنگامى كه امير مؤمنان عليه السلام تصميم به رفتن به نهروان گرفت ، منجمى نزد آن حضرت آمد و گفت : اى امير مؤمنان عليه السلام در اين ساعت حركت نكن و سه ساعت از روز گذشته حركت كن !
امير مؤمنان عليه السلام پرسيد : دليل آن چيست ؟
منجم گفت : براى اينكه اگر در اين ساعت حركت كنى به تو و يارانت آزار و آسيب فراوان خواهد رسيد و اگر در آن ساعتى كه من به تو دستور مىدهم حركت كنى ، پيروزمند و غالب مىگردى و به آنچه مىخواهى ، دست مىيابى !
امير مؤمنان عليه السلام به وى فرمود : آيا مىدانى در شكم اين حيوان چيست ؟ آيا مذكر است يا مؤنث ؟
منجم گفت : اگر محاسبه كنم ، مىدانم !
امير مؤمنان عليه السلام فرمود : « هر كس در اين گفتار تو را راستگو پندارد ، اين سخن قرآن را تكذيب كرده است :
تو را قطعاً علم به قيامت نزد خداست و باران فرو مىفرستد و به آنچه در رحمهاست ، آگاه است و هيچكس نمىداند فردا چه چيز به دست مىآورد و هيچكس نمىداند در چه سرزمينى مىميرد ، به يقين خداوند داناى آگاه است .
محمد صلى الله عليه و آله اينگونه نبود كه آنچه را تو ادعا مىكنى ، اداعا كند . آيا مىپندارى ، تو به ساعتى رهنمون مىشوى كه هر كس در آن حركت كند ، بدى از وى دور مىشود و به ساعتى راهنمايى مىكنى كه هر كس در آن حركت كند ، آزار و اذيت وى را فرامىگيرد ؟ هر كس تو را راستگو پندارد ، با سخن تو خود را
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 477
مساهمون: السيد البروجردي
ص٤٧٧