تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
از كمك خواستن از خدا در آن جهت بىنياز احساس مىكند و در بر طرف كردن حوادث ناخوشآيند از خود ، نيازمند روى آوردن به تو مىگردد . و براى وى شايسته است كه تو را ستايش گويد ، نه پروردگارش را . پس هر كس در اين مطلب به تو ايمان آورد ، قطعاً براى خدا همتا و مخالفى قرار داده است . آن‌گاه امام عليه السلام گفت : خدايا ، شوم و نحوستى نيست مگر آنچه از جانب توست و زيانى نيست مگر زيان تو و خيرى نيست مگر خير تو و معبودى غير تو نيست . آن‌گاه امام عليه السلام به منجم رو كرد و گفت : بلكه ما تو را تكذيب مىكنيم و با تو مخالفت مىكنيم و در همان ساعتى كه نهى كردى ، حركت مىكنيم . » 909 - 32124 - ( 32 ) در نهج البلاغه آمده است : « هنگامى كه امير مؤمنان عليه السلام تصميم گرفت براى نبرد با خوارج حركت كند ، يكى از يارانش به وى گفت : اى امير مؤمنان عليه السلام ! از راه علم نجوم به دست آورده‌ام كه اگر در اين ساعت حركت كنى ، به مقصودت دست نخواهى يافت . امام عليه السلام فرمود : آيا مىپندارى به ساعتى رهنمون مىشوى ، كه هر كس در آن حركت كند ، بدى از او بازداشته مىشود و از زمانى مىترسانى كه هر كس در آن حركت كند ، زيان او را فرا مىگيرد ؟ پس هر كس در اين سخن تو را راستگو انگارد ، قرآن را تكذيب كرده است و در رسيدن به محبوب و دورى از حوادث ناخوشآيندش از يارى خواستن از خدا خود را بىنياز احساس مىكند و براى عمل كننده به دستور تو شايسته است تو را ستايش كند ، نه پروردگارش را ؛ زيرا تو به گمان خود ، او را به زمانى رهنمون شده‌اى كه در آن به سودش رسيده و از زيان و آسيب در امان مانده است . آن‌گاه امام عليه السلام رو به سوى مردم نمود و فرمود : اى مردم ! از فراگيرى نجوم بپرهيزيد مگر آنچه را كه با آن در خشكى و دريا راه مىيابيد ؛ زيرا نجوم به كهانت و غيب‌گويى فرا مىخواند و منجم همانند كاهن و كاهن همانند افسونگر و جادوگر بسان كافر و كافر در آتش است . با نام خدا حركت كنيد . » 910 - 32125 - ( 33 ) ابوبصير مىگويد : « شخصى را ديدم كه از امام صادق عليه السلام دربارهء نجوم مىپرسيد . پس وقتى از نزد امام عليه السلام خارج شد به وى گفتم : آيا علم نجوم اصل و ريشه دارد ؟ امام عليه السلام فرمود : آرى ! گفتم : درباره آن براى من سخن بفرماييد ! امام عليه السلام فرمود : دربارهء [ ساعات ] سعد براى تو سخن مىگويم و دربارهء نحوست سخنى نمىگويم . همانا خداوند - كه نامش باشكوه است - نماز صبح را در نخستين ساعت [ روز ] واجب كرد ، پس آن واجب است و [ زمان ] سعد است و نماز ظهر را در هفتمين ساعت روز قرار داد و آن واجب است و آن [ زمان ] سعد است و نماز عصر را در نهمين ساعت روز قرار داد و آن واجب است و آن [ زمان ] سعد است و نماز مغرب را در نخستين ساعت شب قرار داد و آن واجب است و آن [ زمان ] سعد است و نماز عشا را سه ساعت از شب قرار داد و آن واجب است و آن [ زمان ] سعد است . » در روايت محمد بن على اين سخن گذشت : « پس از پايان نماز استخاره [ خيرخواهى از خدا ] مىگويى : خدايا ، به تحقيق تو اقوامى را آفريدى كه به بخت و اقبال ستارگان در زمان حركت و سكون و تصرف و بسته شدن و گشوده شدن آن‌ها پناه مىبرند و مرا آن‌گونه آفريدى كه از پناه بردن
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 479 | السيد البروجردي / محمد حسين مهورى