تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
و از خانه بيرون نرود و روزى طلب نكند ! پس خداوند به او مىفرمايد : اى بندهء من ! آيا براى تو راهى به سوى طلب [ روزى ] و مسافرت در زمين با اعضاى سالم قرار ندادم تا در طلب [ روزى ] به پيروى از دستور من و سربار نبودن بر خانواده‌ات ميان من و خود عذر را تمام كنى ؟ پس اگر خواستم به تو روزى مىدهم و اگر بخواهم بر تو سخت مىگيرم . ولى تو [ با نشستن در خانه ] نزد من معذور نيستى ! و مردى كه خداوند مال بسيارى به او روزى مىدهد ، پس او آن‌ها را انفاق مىكند ، سپس به خدا روى مىآورد و دعا مىكند : پروردگارا ، به من روزى بده ! و خداوند مىفرمايد : مگر روزى گسترده‌اى به تو ندادم ؛ چرا - براساس دستور من به تو - ميانه‌روى نكردى ؟ و چرا اسراف كردى در حالى كه من تو را از زياده‌روى باز داشته بودم ؟ و شخصى كه دربارهء قطع رحم دعا كند . آن‌گاه خداوند متعال به پيامبرش صلى الله عليه و آله شيوهء انفاق كردن را آموزش داد و آن در زمانى بود كه پيامبر هفت مثقال طلا داشت و دوست نداشت با آن حال شب را سپرى كند . از اين رو همهء آن‌ها را صدقه داد و شب را در حالى سپرى كرد كه هيچ چيز نداشت . فرداى آن روز شخصى از وى درخواست كمك كرد و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه چيزى نداشت به او ببخشد ، مورد ملامت و نكوهش سائل قرار گرفت . پيامبر صلى الله عليه و آله كه بسيار مهربان و نازك‌دل بود ، از اين‌كه نتوانسته بود چيزى به آن سائل دهد ، بسيار اندوهگين شد . پس خداوند متعال با دستورش به پيامبر ادب [ انفاق ] آموخت و فرمود : دستت را به گردنت زنجير مكن و آن را به طور كامل [ نيز ] نگشا ، تا ملامت شده و حسرت‌زده بر جاى مانى « 1 » . مىفرمايد : مردم از تو درخواست بخشش مىكنند و عذرى را از تو نمىپذيرند ، پس اگر تو همهء اموالى را كه در اختيار دارى ببخشى ، بر مال حسرت مىخورى ! اين‌ها احاديث رسول خداست كه قرآن آن را تصديق و تأييد مىكند و [ عمل ] مؤمنان از اهل قرآن ، قرآن را تأييد مىكند . هنگامى كه مرگ ابوبكر فرارسيد ، به وى گفته شد وصيت كن ! وى گفت : به يك پنجم مالم وصيت مىكنم و يك پنجم بسيار است ؛ زيرا خداوند به خمس راضى شد ! پس ابوبكر با اين‌كه خداوند اختيار يك سوم مالش را به او داده بود ، به خمس وصيت كرد و اگر مىدانست كه يك سوم براى او بهتر است ، به آن وصيت مىكرد . آن‌گاه كسانى را كه شما در فضيلت و زهد پس از ابوبكر مىدانيد ، سلمان و ابوذرند - كه خداوند از آنان خشنود باد . پس سلمان هر گاه حقوقش را [ از بيت المال ] دريافت مىكرد ، غذاى يك سالش را از آن كنار مىگذاشت ، تا سال آينده حقوقش به دستش رسد . به وى گفته شد : اى ابوعبدالله ! تو با اين زهد اين‌گونه عمل مىكنى ، در حالى كه نمىدانى شايد امروز يا فردا بميرى ؟ پاسخ سلمان به آن‌ها اين بود كه گفت : چرا به زنده بودن من اميدوار نيستيد ، آن‌گونه كه از مرگ من بيمناكيد ؟ اى بىخردان ! آيا نمىدانيد وقتى انسان از ضروريات زندگى خود برخوردار نيست ، [ در عبادت و اطاعت خدا ] نفس از وى حرف‌شنوى ندارد و تنبلى و سستى مىورزد و هنگامى كه از ضروريات زندگى بهره‌مند باشد ، آرامش و اطمينان مىيابد . و ابوذر چند ناقه و گوسفند شيرده داشت كه از شير آن‌ها استفاده مىكرد و هر گاه خانواده‌اش تمايل به گوشت پيدا مىكرد يا ميهمانى به آن‌ها مىرسيد يا در ميان افراد همراهش از اهل آب نيازى مشاهده مىكرد ، يك شتر يا تعدادى گوسفند - به مقدارى كه از ميل آن‌ها به گوشت بكاهد - ذبح و ميان‌شان تقسيم مىكرد و خود نيز سهمى به اندازهء يكى از آن‌ها بر مىداشت و خود را بر آنان ترجيح نمىداد .
هامش
( 1 ) . اسراء 17 / 29 .