تحت انقياد روسيه درآيد . سايهء امپراتورى بزرگ شمال ، روزبروز بر سر سرزمين شاهنشاه گستردهتر مىشد . بهنظر مىرسيد هيچچيز نمىتواند ايران را از سرنوشتى مانند « خيوه » ، بخارا و خوقند نجات بخشد . جنگ روس و ژاپن ، روسيه را از حركت به سوى جنوب بازداشت . ايران نفسى از سر آسودگى كشيد ، امّا به زودى خطرى جديد پديدار گشت . هنگامى كه اين عقاب قدرتمند شمالى اجازه داد كه شكار از چنگش رها شود ، شير بريتانيا فرصت را مغتنم شمرده و روى ايالاتى كه بدينترتيب از نفوذ روسيه خارج گرديده بود ، چنگ انداخت . در مراسم افتتاح مجلس ، رئيس آن يك سخنرانى براى نمايندهء بريتانياى كبير ايراد كرد و طى آن چنين گفت :
« اجازه دهيد تمثيلى را براى شما نقل نمايم . اسبى از تعقيب يك حيوان وحشى مىگريخت . فردى كه از آنجا عبور مىكرد به اسب گفت « اگر مايل باشى من سوار تو خواهم شد و تو را به دنيايى خواهم برد كه هيچ جانور شكارچى نمىتواند به تو دست يابد . » اسب اطاعت كرد و از دست دشمن نجات داده شد ، امّا هيهات ! سوارى كه او را نجات داده بود از پياده شدن امتناع ورزيد و تا امروز بر پشت وى سوار است . اين آرزوى پرشور تمامى ايران است ، و ما از شما تقاضا داريم كه ملت بريتانيا را از اين امر مطلع سازيد كه سوار بايد پياده شود ؛
« انگلستان به خوبى آگاه بود كه هنگامى كه وجدان ملى بيدار گردد اين كشور نخواهد توانست مدت طولانى سلطهء موقت خود را بر ايران حفظ كند . بهعلاوه اين كشور براى كنترل خود بر هند بيمناك بود و خواستار جلوگيرى از « تمايل به شرق » آلمان قدرتمند ، تحرك به سوى آسياى صغير و آسياى مركزى ، كه بهطور مسلم پس از تكميل راهآهن بغداد تشديد مىگرديد ، بود . بنابراين ، توافقنامهاى را با روسيه به امضاء رساند و سهم شير را به كشور اخير داد زيرا قيمومت بر غنىترين و پرجمعيتترين ايالات ايران را به روسيه واگذار نمود و كمترين سهم را براى خود نگاهداشت . با اعطاى بخش عمدهء ايران ، همراه تهران پايتخت كشور ، و شهرهاى اصفهان ، رشت ، تبريز و مشهد يعنى مراكز نهضت آزاديبخش ، از طريق ميثاق 31 اوت 1907 ، حكومت بريتانيا خائنانه براى هميشه از تمامى وظايف خود در دفاع از نهضت مشروطيت ايران ، كه سازمانى برانگيزه و حامى آن بود ، دست شست و جناح مشروطهخواه را به حال خود رها ساخت . از نظر كسانى كه جوهرهء اين قرارداد را مورد بررسى دقيق قرار دادهاند هيچ نكتهء شگفتآورى در روش بعدى حكومت انگلستان نسبت به مسئلهء ايران وجود ندارد . از يك سو مجبور بود كه افكار عمومى انگلستان و نمايندگان كميتهء ويژه در امور ايران را ، كه علنا به تجارت بين ايران و انگليس علاقمند بود ، در نظر بگيرد . درعينحال تحت
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 359
مساهمون: ادوارد براون
ص٣٥٩