اما عقيدهء آنها مطمئنا عقيدهء اسماعيليان نزارى نيست ، بلكه آنها شيعهء جعفرى هستند . آنها تقريبا از دنيا كناره گرفتهاند و به دليل ناهموارى جاده كه تنها اتومبيلهاى نيرومند غير معمولى توان طى كردن آن را دارند ، به ندرت اتومبيلى وارد اين روستا مىشود . ازاينرو كودكان و برخى مردان اين روستا وقتى صداى اتومبيل را شنيدند ، تجمع كردند . زيرا براى آنها ورود اتومبيل به روستايشان واقعهء ديدنى و شگفتانگيز به حساب مىآمد . . .
در چهرههاى افرادى از آنان كه برخورد مىكردم ، تأمل كردم ، تا شايد در آنها نشانههايى از ريشههاى يك فدايى گردنكش را مشاهده كنم و اين نتيجه را بگيرم كه اين قوم از دودمان فدائيان نزارى هستند . شايد پيرمرد مهماننوازى كه اينك در برابر ما ايستاده است ، از نوادگان آن فدايى باشد كه بهعنوان تهديد در كنار تخت پادشاه سلجوقى ، سلطان سنجر ، و درحالىكه در خواب فرو رفته بود ، آن خنجر را بر زمين كوبيد .
شايد جوان فعالى كه در مقابل ماست و غرق در چيدن ظروف غذاست ، فرزند آن فدايى ديگرى باشد كه خنجرش را براى فقيه رازى كشيده بود و او را مجبور كرد براى هميشه در جلسات درسش از دشنام دادن به نزاريان خوددارى كند . چهبسا آنها كه از اينجا و آنجا مىآيند و مىروند ، از نسل همان افرادى باشند كه مدتها رعب و وحشت را در دل مردم آن سرزمين مىانداختند . اما چهرههاى كازر خانىها جز نرمى را به ذهن انسان نمىآورد و من در چهرههاى آنان جز امنيت و صلح ، چيز ديگرى را نيافتم .
سفر به سرزمين اسماعيليان نزارى :
هفتم ژوئن سال 1991 ميلادى با عبور از دشتهاى پهناور و ميان مزارع