جبال ديلم :
در مورد اين جبال ، از قديم مطالبى در تاريخ گفته شده است كه اينجا جاى سخن گفتن از آن نيست . اما گذشتن از اين مكان بدون توجه به وقايع اتفاقيهاى كه همواره پژواك آن در گوش زمان طنينانداز است ، ممكن نيست .
اينك من شعر شاعر قديمى را مىشنوم كه گفته است :
قد يعلم الديلم إذ نحارب * حين أتى فى جيشه ابن عازب
بأنّ ظن المشركين كاذب * فكم قطعنا فى دجى الغياهب
من جبل وعر و من سباسب
« 1 » اگر اين شاعر در حال نبرد اين اشعار را سروده و در حال جنگ از اين كوهها عبور كرده است ، ما در حال صلح اين اشعار را بر زبان مىآوريم و در زمان عقد اخوت و پيمان برادرى ، از اين كوهها عبور مىكنيم . اگر شاعر اعلام مىكند كه گمان و پندار مشركان در مورد جبال ديلم دروغ است ، ما امروزه اعلام مىكنيم در اين مكان مؤمنانى وجود دارند كه گمانشان دروغين نيست . البته ما هم مانند اين شاعر كوههاى ناهموار و بيابانهاى خشك و بىآب و محصولى را در نور ديديم اما نه در شب تاريك ، بلكه در روشنى روز و درخشش خورشيد و بلنداى روز .
در انبوه كوههايى كه اطراف ما بود ، به راه خود ادامه داديم و در درهاى عميق ، كه آنها را شكافته ، در آن بر روى جويى كه آب از آن بالا در ميان صخرهها به پايين جريان داشت و در دو طرف آن درختهايى كاشته شده بود و بالاى آن مزارع سرسبز كوچك مستطيل شكلى وجود داشت ، عبور كرديم .
هامش
( 1 ) - زمانى كه ما مىجنگيم ، زمانى كه ابن عازب با سپاهش آمد ، ديلم مىداند كه گمان مشركان دروغ است . پس چقدر راه از قبيل كوه ناهموار و بيابان بىآب و علف را كه در شب تاريك طى كرديم .