صخرهاى نيستند . اينها درههايى هستند كه يك سپاه مهاجم به سختى مىتواند از آن بگذرد و جان سالم به در كند .
در پشت اين درهها ، درهها و جبالى وجود دارد كه انتهاى آن قابل درك نيست . اينكه گفتيم دره و جبال ، زيرا كلمات ديگرى كه بتواند جايگزين آن شود وجود ندارد . و گرنه آنها بالاتر از اين هستند كه نام جبل يا دره بر آن حمل شود . اگر تخيل مفهوم آن از كوهها و درههايى كه انسان قبلا ديده است ممكن باشد ، حتى اگر به گذشته نينديشيم و آن را به حساب نياوريم ، با نگريستن به چيزى كه پيش روى ماست ، مشاهده مىكنيم كه آن كوهها و درهها و قلعهها و كمرهها و شكافها ، دهشتناكترين چيزى است كه چشم بر آن مىافتد .
يادمان نرود كه بگوييم ارتفاع صخرهاى كه قلعهء الموت بر روى آن قرار دارد ، 150 متر است و ارتفاع آن از سطح دريا 1950 متر و طول قلعه حدود 120 عرض آن بين 10 تا 35 متر است .
بهشت حسن صباح كجاست ؟ :
وقتى در قلعهء الموت هستى ، اولين چيزى كه به ذهن متبادر مىشود جستجو از مكانى است كه به پندار برخى ، حسن صباح بهشتش را كه فدائيان به عشق آن خود را در مهالك مىانداختهاند ، در آنجا قرار داده بود .
من به دنبال مكانى كه حسن صباح بهشتش را در آنجا قرار داده بود ، به هرجا نگريستم اما آن مكان را نه در درههاى سنگى يافتم و نه در دامنههاى پرت و نه در قلههاى پوشيده از برف .
البته من در آنجا زمينهايى را يافتم كه به قدرى پر علف و گياه بود كه ممكن است انسان را بر اين نظريه رهنمون سازد كه اصل كلمهء حشاشين كه