ما را ادا نموده است ، و هر بندهاى [ روز قيامت ] با ديدگان گريان محشور مىشود مگر گريه كنندگان بر جدّم حسين عليه السّلام كه [ هر آنكه بر او گريسته ] در حالى محشور مىگردد كه ديدهاش روشن است و مژده به او مىرسد و شادمانى بر چهرهاش نمودار است ، و خلايق در بيم و هراس هستند درحالىكه اينان [ گريهكنندگان بر امام حسين عليه السّلام ] ايمن باشند ، و خلايق [ در هنگامهء عرصات محشر ] عرضه مىشوند ولى اينان زير عرش و در سايهء عرش با حسين عليه السّلام هم سخن خواهند بود .
از سخنى روز حساب ترسان نيستند ، به ايشان گفته مىشود : داخل بهشت شويد ، پس امتناع مىورزند و سخن و مجلس آن حضرت را بر مىگزينند ، و همانا حوريان به آنان پيغام مىدهند :
ما و ولدان مخلّدين اشتياق شما را داريم ، پس آنها به سوى حور العين سر بر نمىدارند ، به جهت آنچه از خوشى و بزرگوارى در مجلسشان مىبينند . . . « 1 » .
و دليل بر آنچه ياد كرديم فرمايش امام عليه السّلام است كه : « و حقّ ما را ادا كرده » مىرساند كه گريستن بر امام حسين عليه السّلام اداى حق صاحب الأمر و ساير امامان - سلام اللّه عليهم اجمعين - مىباشد ، و شايد سرّ مطلب اين باشد كه تسليت دادن مؤمنين نسبت به بازماندگان كسانى از ايشان كه از دنيا گذشتهاند گراميداشت و تعظيم ايشان و دوستى كردن به آنان و يارى نمودن از جهت شركت در مصيبتشان مىباشد ، و اينها قسمتى از حقوق مؤمنين نسبت به يكديگر است ، زيرا كه هرگاه مؤمنى از جهان دنيا درگذرد براى او آدابى هست كه شرع مقدس امر فرموده آن آداب رعايت گردد ، و آنها بر دو گونهاند : يك گونه آن است كه به سبب آن حقّ ميّت ادا مىشود ، و آن عبارت از تشييع و كنار قبر او رفتن ، و برايش طلب مغفرت كردن ، و از طرف او صدقه دادن و بر او نماز خواندن و از او به خوبى ياد كردن و امثال اينها مىباشد . و گونهء ديگر آن است كه حقّ بازماندگان او به وسيلهء آن رعايت مىگردد ، و اين عبارت از ديدار آنها و تعزيت ايشان و دعا كردن براى آنان و شركت در حزن و مصيبتشان ، و فرستادن غذا براى ايشان و امثال اينها از امورى كه صلهء آنان و احسان به ايشان مىباشد ، و بدون ترديد حقّ امام عليه السّلام در اينباره از همهء مردم بزرگتر است .
پس هرگاه مؤمن در مصيبت مولاى مظلوممان ابى عبد اللّه عليه السّلام بگريد ، حقّ امامى كه بعد از آن حضرت باقى مانده را در آن فاجعهء بزرگ ادا كرده ، چون اين كار موافقت نمودن با امام عليه السّلام و
هامش
( 1 ) . كامل الزيارات ، 81 ، باب 26 .