از دورانتان را غايب خواهد ماند و ياد او خاموش مىگردد ، تا آنجا كه گفته مىشود : مرده ، كشته شده ، ( هلاك گشته ) به كدام وادى رفته ؟ ! البته ديدگان مؤمنين بر او گريان خواهد گشت و واژگون خواهيد شد ، همچنانكه كشتىها بر اثر امواج دريا واژگون مىگردند ، پس نجات نخواهد يافت مگر كسى كه خداوند پيمان از او گرفته و ايمان در دلش ثبت نموده و به روحى از سوى خود تأييدش فرموده است . . . . « 1 »
مىگويم : بنگريد و تأمل كنيد كه چگونه امام عليه السّلام گريستن بر فراق مولايمان را نشانهء ايمان قرار داده و بر چيزى كه وجدان آن را انكار نمىدارد ، بلكه درست گواه بر آن است ، دلالت فرموده است ، زيرا كه گريه كردن بر آن حضرت ، دليل معرفت و نشانهء محبّت قلبى مىباشد كه بخشى از ايمان ، بلكه نزد اهل يقين حقيقت آن است . معرفت و محبت ، صاحب ايمان را بر گريستن در فراق مولايمان صاحب الزمان عليه السّلام و محنتها و اندوههايى كه بر آن جناب وارد مىشود ، برمىانگيزاند و چه خوش گفتهاند به زبان عربى :
قلبي إليك من الأشواق محترق * و دمع عيني من الآماق مندفق
الشّوق يحرقني و الدّمع يغرقني * فهل رأيت غريقا و هو محترق ؟
ترجمه [ به نظم آوردم ] :
دل ز شوق ديدنت سوزد چو عود * از فراقت ديده گريد همچو رود
غرقه در سيلاب اشك و دل كباب * كس غريقى شعلهور كى ديده بود ؟ !
آتش عشق تو چون در سر فتاد * تاب از دل ؛ خواب از چشمم ربود
و در فارسى گفتهاند : گواه عاشق صادق در آستين باشد . و از همين روى مىبينيد محبّ صادق و دوست واقعى هر قدر معرفت و محبتش نسبت به محبوب فزونتر باشد ، گريهاش نيز بيشتر و فزونتر و پيوستهتر است .
و رئيس محدّثين شيخ صدوق رحمه اللّه در كتاب كمال الدين « 2 » به سند خود ، از سدير صيرفى روايت كرده كه گفت : من و مفضل بن عمر و ابو بصير و ابان بن تغلب بر مولايمان حضرت ابى عبد اللّه صادق عليه السّلام وارد شديم ، كه ديديم آن حضرت بر روى خاك نشسته و جبّهء خيبرى طوقدار بىيقهاى كه آستينهايش كوتاه بود ، پوشيده ( - مصيبتديدگان در آن زمان ، چنين جامهاى
هامش
( 1 ) . غيبت ، 204 .
( 2 ) . كمال الدين ، 2 / 352 باب 33 ح 50 .