با ظهورش از خود و شيعيانش غم و اندوه بر طرف مىشود و همّوغم و سختى و مشقّت دور مىگردد ، بلكه خود دعا در دفع همّوغم مؤثر مىباشد .
و از دلايل اينكه اعانت و احترام به زبان از مصاديق صله و احسان است ، روايتى است كه در مجلّد يازدهم بحار مسندا از جابر از حضرت ابو جعفر باقر عليه السّلام آمده كه گفت : بر آن حضرت داخل شدم و نيازمندىام را شكايت كردم . حضرت فرمود : اى جابر نزد ما درهمى نيست ، ديرى نگذشت كه كميت بر آن حضرت وارد شد و عرضه داشت : فدايت شوم اگر اجازه دهيد قصيدهاى برايتان بخوانم ؟ فرمود : بخوان . كميت قصيدهاى خواند . حضرت فرمود : اى جوان ! از آن اتاق بدرهاى بيرون بياور به كميت بده .
سپس كميت عرضه داشت : فدايت شوم ! اگر بخواهيد اجازه دهيد سومين قصيده را بخوانم ؟
فرمود : بخوان . بعد از خواندن كميت ، امام فرمود : اى جوان ! از آن اتاق بدرهاى بيرون آور به كميت بده ، جابر گويد : پس بدرهاى بيرون آورد و به كميت داد .
كميت گفت : فدايت شوم ، به خدا قسم ! من شما را به خاطر دنيا دوست نمىدارم و از اين اشعار جز صلهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و حقوقى كه خداوند بر من قرار داده چيزى نخواستم . گويد :
حضرت باقر عليه السّلام براى او دعا كرد سپس فرمود : اى جوان اين بدرهها را به جاى خود بازگردان .
جابر گويد : در دلم گفتم : به من فرمود : درهمى ندارم . و براى كميت سى هزار درهم امر فرمود !
گويد : آنگاه كميت برخاست و رفت . به آن حضرت عرض كردم : فدايت شوم ! فرمودى : نزد من درهمى نيست بااينحال براى كميت سى هزار درهم امر كردى ؟ فرمود : اى جابر ! برخيز و به آن اتاق برو . جابر گفت : برخاستم و به آن اتاق رفتم هيچ اثرى از آن درهمها نيافتم ، به خدمت آن حضرت برگشتم . فرمود : اى جابر ! آنچه از شما مخفى داشتهايم بيش از آن است كه براى شما آشكار كردهايم . سپس برخاست ، دستم را گرفت و به آن اتاق برد و با پايش به زمين زد ناگاه چيزى شبيه گردن شتر از طلا بيرون آمد . سپس فرمود : اى جابر ! اين را بنگر و به كسى - جز افراد مورد اطمينان از برادرانت - مگوى ، خداوند بر آنچه بخواهيم ما را توانا ساخته ، و اگر بخواهيم زمين را برانيم اين كار را مىكنيم . « 1 »
وجه دلالت اين حديث اينكه : كميت مدح با زبان را صلهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله دانست و امام عليه السّلام نيز اين
هامش
( 1 ) . بحار الانوار : 46 / 239 .