عمل مىكرد كه حق آن را هم ادا نمود ولى حالا ، واى بر كسى كه به دوستانش متعرض شود ، و امّا على بن الحسين ؛ براى نجات از چنگال پادشاهان و سلاطين و مفسدهء شياطين . و محمد بن على و جعفر بن محمد ؛ براى آخرت . و موسى بن جعفر ؛ عافيت را از او بخواه . و على بن موسى ؛ براى ايمن بودن در سفرهاى دريا و خشكى به او متوسّل شو . و محمد بن على ؛ روزى را به وسيلهء او از درگاه خداوند متعال بخواه . و على بن محمد ؛ براى انجام دادن مستحبّات و نيكى به برادران ايمانى . و حسن بن على ؛ براى آخرت . و امّا حضرت حجّت ؛ هنگامى كه شمشير دم حلقت رسيد - در اين هنگام آن حضرت صلّى اللّه عليه و إله به گلوى خود اشاره كرد - پس به او استغاثه كن و پناهنده شو كه او به فريادت مىرسد ، و او پناهگاه است براى كسى كه به او پناهنده شود .
پس گفتم : اى مولاى من ؛ اى صاحب زمان من ! به تو پناهندهام ، ناگاه شخصى را ديدم از آسمان فرودآمد بر اسبى سوار و به دستش حربهاى آهنين ( يا نورانى ) بود ، عرض كردم : اى مولاى من ! شرّ كسى كه مرا اذيت مىكند از من دفع فرماى . فرمود : دفع كردم ، من دربارهء تو به درگاه خداوند - عزّ و جلّ - دعا نمودم و خداوند دعايم را مستجاب كرد . چون صبح فرارسيد ، ابن الياس مرا فراخواند و زنجير از من برداشت و خلعت عطا كرد و گفت : به چهكسى توسّل جستى ؟ گفتم : به كسى استغاثه كردم كه پناه پناهندگان است ، تا اينكه او از پروردگارش براى من درخواست خلاصى كرد ، و الحمد للّه ربّ العالمين . « 1 »
جريان ديگر : در مجلد سيزدهم بحار از پدرش عالم عادل مولانا محمد تقى معروف به مجلسى اوّل نقل كرده كه گفت : در زمان ما مرد شريف صالحى بود كه امير اسحاق استرآبادى نام داشت . او چهل حج را پياده بجاى آورده بود ، و در مردم شهرت داشت كه زمين براى او نور ديده مىشود . در يكى از سالها به شهر اصفهان وارد شد ، من نزد او رفتم و از شهرتى كه دربارهء او بود از وى سؤال كردم . به من گفت : سبب اين شايعه آن است كه يكى از سالها كه من با حاجيان به سمت بيت اللّه الحرام در حركت بودم ، وقتى به جايى رسيديم كه از آنجا تا مكه هفت يا نه منزل راه بود ، من براى بعضى امور از قافله عقب افتادم تا اينكه كاروان از نظرم ناپديد شد ، راه را گم كردم حيرتزده ، تشنگى هم بر من غالب گشت تا جايى كه از زندگى دست شستم ، فرياد زدم : « يا صالح ؛ يا أبا صالح ! أرشدونا إلى الطّريق يرحمكم اللّه » ؛ اى صالح ؛ اى ابا صالح ! ما را راهنمايى كنيد خداوند شما را رحمت كند .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار : 94 / 35 .