مؤلف گويد : من اين معنى را به نظم آوردهام :
و إنّما الوارد في نصّ الخبر * بأنّه يدعو لشمس و قمر
و منهما يستمع الإجابة * و ليس في ذلك من غرابة
إذ فضل يوشع بجنب الحجة * كابرة انغمست في لجّة
فيا لهذا العزّ و الكمال * و يا لهذا المجد و الجلال
و يا لهذا الفضل و الكرامة * و يا لهذا الشّأن و الفخامة
البته آنچه در متن غير قابل توجيه خبر آمده ، به اينكه او خورشيد و ماه را مىخواند و از آن دو جواب مىشنود ، و در اين امر هيچگونه شگفتى نيست ، چه اينكه فضل يوشع در كنار حضرت حجّت ، مانند سوزنى است كه به دريا فروشود ، پس چه خوش است اين عزّت و كمال ، خوشا اين مجد و جلالت قدر ! خوشا اين فضل و بزرگوارى ، و اين شأن و عظمت !
شباهت به حزقيل عليه السّلام :
حزقل نيز گفته شده - بر وزن زبرج -
حزقيل عليه السّلام ؛ خداوند متعال مردگانى را برايش زنده كرد ، چنانكه در روضهء كافى از حضرت ابو جعفر باقر و ابو عبد اللّه صادق عليهما السلام دربارهء آيهء :
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ ؛
« 1 » آيا ننگرى به كسانى كه شمارشان هزاران تن بود و از بيم مرگ از ديار خود بيرون رفتند ، پس خداوند به آنها فرمود : بميريد [ كه مردند ] سپس آنان را زنده كرد . فرمودند :
اينها هفتاد هزار خانوار از اهل يكى از شهرهاى شام بودند ، گاهبهگاه طاعون در آنها مىافتاد ، پس هرگاه احساس مىكردند طاعون آمده ثروتمندان از شهر بيرون مىرفتند ولى فقرا - كه توانايى سفر نداشتند - در شهر باقى مىماندند . لذا مرگ در ميان آنهايى كه در شهر مانده بودند بسيار و ميان آنهايى كه از شهر بيرون رفته بودند كمتر واقع مىشد ، پس كسانى كه بيرون رفته بودند مىگفتند : اگر مانده بوديم مرگ بيشتر ما را مىگرفت . و آنهايى كه مانده بودند مىگفتند :
اگر از شهر بيرون رفته بوديم كمتر مرگ از ما مىگرفت . پس نظر همگى آنها چنين شد كه هرگاه طاعون در ميانشان واقع شد همگى از شهر خارج شوند ، و چون دانستند كه طاعون آمده همگى از شهر خارج و از ترس مرگ از آنجا دور شدند و در شهرهاى مختلف تا آنجا كه خدا خواسته بود سير كردند . سپس به شهرى گذرشان افتاد كه خراب شده بود و مردمش را طاعون از پاى
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 243 .