پاسخ اين است كه : اگر زمان يك امر حقيقى نباشد حدوث و قدم عالم نيز غير حقيقى خواهد بود ، زيرا بحث حدوث و قدم زمانى مبتنى بر تحقق زمان است .
برخى ديگر براى رفع اشكال گفتهاند : زمان مفهومى است كه از وجود واجب متعال انتزاع گرديده است . در پاسخ آن گفته شده است : لازمهء عروض زمان بر ذات واجب متعال ، تغيّر و حركت در ذات او خواهد بود .
در مقابل اين اشكال گفتهاند : اين درست نيست ، زيرا مطابقت مفهوم منتزع با منتزعٌعنه يك امر ضرورى نيست .
در حالى كه اگر مفاهيم منتزع از اعيان خارجى با آنها مطابقت نداشته باشد ، علم و معرفت از اساس فرو مىريزد ، و اين همان سخنى است كه سوفسطائيان [ و ايدآليستهاى قرون اخير ] گفتهاند .
فصل بيست و چهارم : دوام فيض
در مباحث گذشته روشن شد كه قدرت حقتعالى ، همان مبدئيت اوست در هستى بخشيدن به موجودات و عليت او نسبت به هر چه جز اوست و اين صفت عين ذات اوست . لازمهء اين صفت آن است كه فيض خود از ناحيهء او قطع نشود و رحمت او استمرار يابد و عطاى او مداوم باشد .
البته دوام فيض مستلزم اين نيست كه عالم طبيعت سرمدى باشد ، زيرا مجموعهء جهان چيزى غير از اجزاء آن نيست و هر جزئى از اجزاء جهان حادث و مسبوق به نيستى است .
تكرار جهان هستى نيز در ادوار پيشين و يا از اين پس - چنانكه بعضى برآنند - قابل اثبات نيست و دليل قطعى ندارد .
اين قول نيز نادرست است كه : « افلاك و اجرام آسمانى با همين وجودهاى شخصى خود هميشگى هستند و يا عناصر و انواع اصلى موجودات مادى بدان دليل