تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
فرع اين مسئله آن است كه قديم بالذات ، واجب‌الوجود بالذات است و ديگر آن‌كه قديم بالذّات داراى ماهيت نيست . « 1 »

فصل هفتم : حدوث و قدم به حق

حدوث به حقّ عبارت است از مسبوق بودن وجود معلول به وجود علت تامّهء آن ، به لحاظ نسبت تقدّم و تأخّرى كه بين دو وجود علت و معلول برقرار است ، نه سبق و لحوقى كه بين ماهيت موجود معلول و علتش وجود دارد ؛ چنان‌كه در حدوث ذاتى ملاحظه شد . توضيح اين‌كه : ثبوت و تحقق در متن واقع و عين هستى از آنِ وجود است نه ماهيت ، و علت ، به‌ويژه علت مطلقه و واجبى كه همهء علل به دو منتهى مىشود ، داراى استقلال و غناست ، و وجود معلول چيزى جز تعلّق و نيازمندى ذاتى نسبت به وجود علت نيست ، و در وجود خود به دو قائم و وابسته است . ضرورت عقل است كه موجود مستقل بىنيازى كه به خود قائم است بر موجود وابستهء نيازمند قائم به غير ، تقدم داشته باشد ؛ بنابراين وجود معلول ، بدين معنى حادث و مسبوق به وجود علت است و وجود علت ، نسبت بدان قديم است و متقدم بر وجود معلول .

فصل هشتم : حدوث و قدم دهرى

حدوث دهرى عبارت است از : مسبوق بودن ماهيت معلول و موجود شىء ، به عدم آن‌كه در مرتبهء علتش متقرّر است ، زيرا عدم آن ، با حدّى كه خاص آن ماهيت است از علت آن قابل انتزاع است ، هر چند كه علت ، كمال وجودى معلول را به نحو
هامش
( 1 ) . چگونگى تفرّع اين است كه : هر چه قديم است مسبوق‌الوجود به غير نيست و تنها چيزى كه وجودش از خويش است و مسبوق الوجود به غير نيست ، واجب‌الوجود است . و چون واجب‌الوجود - چنان‌كه در جاى خود گفته شد - داراى ماهيت نيست پس قديم است ، و هر چه قديم باشد ، وجود و ماهيتش يكى است
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 398 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مهدى تدين