تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
اين را گفت و زمانى طولانى منتظر پاسخ ماند ، امّا پس از گذشت زمانى ، از هر سه پاسخ منفى شنيد . شريف غالب به ناچار برادرش « شريف عبدالمعين » را به قائم مقامى خود برگزيد و مهمانسراى خويش - واقع در دامنهء كوه جياد - را منهدم ساخت و دست زن و بچّه‌اش را گرفته ، رهسپار جدّه شد . شريف عبدالمعين جمعى از علماى مكّه ، چون شيخ محمّد طاهر ، سيّد محمّد ابوبكر ، ميرغنى ، سيّد محمّد عطاسى و عبدالحفيظ عجمى را نزد سعودبن عبدالعزيز فرستاد و از او تقاضاى عفو و امان كرد . [ 1218 ه . ] . سعود تقاضاى شريف عبدالمعين را پذيرفت و به همراه علمايى كه از مكّه به نزدش آمده بودند سپاه گرد آمده در « سيل » را برداشت و به سوى مكّهء معظّمه حركت نمود . سعود ، قائم مقامى عبدالمعين را پذيرفت و با صادر كردن فرمان هدم قبور و تخريب گنبدها و بارگاهها ، از ميزان قساوت و شقاوت خود پرده برداشت . وهّابىها مىگفتند : « اهالى حرمين شريفين به جاى خداوند يكتا ، گنبدها و بارگاهها را مىپرستند ، اگر گنبدها تخريب گردد و ديوارهاى مشاهد مشرّفه برداشته شود ، تازه اهالى حرمين از دايرهء شرك و كفر بيرون آمده ، در مسير پرستش خداوند يكتا قرار خواهند گرفت ! » به خيال پوچ محمّدبن عبدالوهّاب ، پيشواى وهّابيان ، آنان كه بعد از سال 500 ه . وفات كرده‌اند ، به حال كفر و شرك از دنيا رفته‌اند . ! از آنجا كه گويى احكام دين مبين اسلام از سوى خداوند عالميان به اين خائن بىايمان وحى شده است ! بر اساس آيين ساختگى وهّابيت ، جنازهء