وهّابيان چون از قتل عام مردم طائف و تقسيم غنايم جنگى فارغ شدند ، بر اساس عقايد پوچ و باطلشان ، به سراغ قبور متبرّكه و مراقد مطّهرهء طائف رفتند و هر جا گنبد و بارگاهى يافتند ، آن را ويران كردند و با خاك يكسان نمودند .
آنگاه تعداد انگشت شمارى از اهالى طائف را كه از تيغ خون آشام وهّابيان جان سالم به در برده بودند ، به بيرون قلعه برده ، رهايشان ساختند .
وهّابيان بىفرهنگ ، در اثناى هدم قبور ، وقتى به قبر مطّهر مفسّر بزرگ قرآن ، جناب « عبداللَّه بن عبّاس بن عبدالمطّلب » رسيدند ، در صدد برآمدند كه قبر شريفش را نبش كرده ، جسد مقدّسش را در آورند و طعمهء حريق سازند .
چون ضريح از روى قبر شريفش برداشتند ، عطر روح افزايى در اطراف پيچيد . وهّابيان از مشاهدهء اين كرامت بر قساوتشان افزودند و گفتند :
« اينجا بايد شيطان بزرگى آرميده باشد ، ديگر نبايد بانبش قبر وقت گذرانى كرد ، مناسبتر اينكه قبر را با همهء محتوياتش طعمهء حريق سازيم ! »
اين سخنان پوچ و هذيان گونه را بر زبان جارى ساخته ، برگشتند ، پس از مدّتى باروت زيادى فراهم كرده ، به قصد منفجر كردن قبر شريف بازگشتند . امّا باروت كار نكرد و عاملان خسران مآل ، پس از مشاهدهء اين كرامت از تصميم خود منصرف شدند . پس از اين واقعه سالها قبر شريف اين صحابى بزرگ بدون ضريح ماند ، سرانجام شادروان سيّد ياسين افندى تبرّكاً ضريحى بر فراز قبر آن صحابى بزرگ بنا نهاد .
وهّابيان قبر شريف سيّد عبدالهادى و ديگر مشاهير بزرگ اسلام را نبش كردند ولى از كرامت اولياى الهى نتوانستند ضررى بر آنها برسانند . سرانجام از
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 63
مساهمون: مهدى پور
ص٦٣