فشرده آورديم و اينك به نقاط ضعف و كاستيهاى آن نيز اشاره مىكنيم تا ارزيابى صحيحى ارائه داده باشيم :
ضعفها و كاستىها
1 - در ريشهيابى كتاب از قرامطه گفتگو كرده ، ليكن از « ابن تيميّه » و ديگر پايه گذاران مكتب وهّابيت ؛ چون برخى از فقهاى حنابله و خلفاى عبّاسى سخن نگفته است .
2 - عقايد پوچ و باطل وهّابيان را در جاى جاى كتاب آورده و مهر باطل بر آنها زده ، ولى هرگز به بطلان آنها استدلال نكرده است .
3 - به جهت مذهب سنّى و مكتب جبرى كه داشت ، در موارد فراوانى ناكاميهاى نيروهاى انتظامى را به قضا و قدر حمل كرده و به اشعارى از اسلاف خود در اين موارد تمسّك جسته است .
4 - در برخى از موارد ميان گزارشهاى مربوط به يك واقعه ، تناقضاتى ديده مىشود كه خود مؤلّف در آخرين پاراگراف كتاب به آن اشاره كرده و از آن پوزش طلبيده است .
5 - در ميان گزارشهاى كتاب به برخى از عنايات الهى اشاره كرده و آنها را به عنوان « معجزه » مطرح نموده است ، كه از نظر ما معجزه نبوده و اصل وقوع آنها براى ما مسلّم نيست ، گرچه دليلى هم بر عدم وقوع آنها نداريم ، كه همواره حوادث خارق العاده به فرمان حضرت احديّت در جهان هستى در حال انجام يافتن است .
6 - در عهد مؤلّف ، وهّابيت در حجاز از ريشه و بن قلع و قمع شده بود و تشكّل بعدى كه منجرّ به تشكيل دولت سعودى و هدم قبور ائمّهء بقيع شد ، بعد از تأليف اين كتاب روى داد و لذا كتاب فاقد اين بخش و ديگر جنايات وهّابيان