و اساس پيمانها و قراردادها مىباشد و تنها محور و ميزان در فسخ و يا استحكام پيمانها و تعهّدها همان معيارهاى اخلاقى مىباشد .
و بدين گونه قاعدهى نفى عسر و حرج هر مورد مشقّتبار را شامل مىشود ، حتّى اگر انسان از روى ميل باطنى خود به آن تن دهد .
حقّ همسايه
روشنترين مثالى كه از پيوند ناگسستنى حقّ و اخلاق پرده برمىدارد ، حقوق همسايه در اسلام است .
آئين مقدّس اسلام بر صاحب حق ، فرض و لازم مىدارد كه در ملك خود هرگز تصرّفى نكند كه موجب ضرر و ناراحتى همسايه باشد ، به ويژه در مواردى كه بيرون از حدّ متعارف باشد .
اگر انسان در ملك خود ساختمان بلند و بالا بسازد ، كه مورد نياز زندگى و يا به خاطر دفع خطر ) چون دزد ( نباشد ، بلكه براى سلب آسايش همسايه ، و به منظور جلوگيرى از نور و هوا باشد ، شديدا ممنوع است ، و هرگز حدود آزادى و اختيار مالك در ملك خود به اين وسعت و گسترش نيست .
آرى حق تصرّف مالك ، همانند واژهى آزادى ، محدود و مشروط به اينست كه سلب آزادى از ديگران نشود .
آئين مقدّس اسلام در مقام قانونگذارى ، به انسان والاترين ارزشها را قائل شده ، و او را محور و نقطهى پرگار در مصالح و