« حقّ النّاس » مىگويند . ولى حقوق عامّه همانند حدود و ديگر مقرّرات شرع مقدّس اسلام است ، كه براى حفظ آسايش و آرامش جامعه ، در مورد كيفر تبهكاران مقرّر شده است . اين دسته از حقوق را « حقّ اللّه » مىنامند كه هيچكس حقّ عفو و گذشت در اين حقوق ندارد . « 1 »
حقّ ، زيربناى اخلاق
علم اخلاق ، راه و روش زندگى را تعيين مىكند ، و آنچه را كه انسان بايد انجام دهد و يا شايسته است كه انسان ترك كند ، به او مىآموزد . بدون ترديد « حق » آنست كه بايد از آن پيروى كرد ، و باطل چيزى است كه بايد از آن اجتناب نمود . و از همينجا رابطه ناگسستنى حقّ و اخلاق روشن مىشود ، و ثابت مىشود كه « حقّ » زيربناى اخلاق است و شالودهى تعاليم اخلاقى براساس حق استوار مىباشد . آرى مرزبانى اخلاق را ، حق به عهده دارد ، مرزهاى آن را تعيين مىكند و از پايمال شدن حدود آن حراست مىكند . و بر صاحب حقّ واجب و لازم مىشمارد ، كه از حدود آن خارج نشود ، و در گرفتن حقّ ، از شيوهى ناپسنديده دورى گزيند ، و پاى از گليم خود بيرون نگذارد .
هامش
( 1 ) - جامعترين كتاب در مورد حقوق ، « رسالهى الحقوق » از امام زين العابدين عليه السّلام مىباشد ، كه مرحوم علّامه مجلسى متن آن را در جلد پنجم بحار الانوار آورده است . بر اين كتاب پرارج شرحهاى بسيارى نوشته شده ، كه بهترين آنها « شرح رسالة الحقوق » مرحوم قبانچى است . « مترجم »