بيشتر اطلاعات من از دخمههاى يزد مستقيما مأخوذ از سخنان خدابخش رئيس است . همچنين از وى شنيدم كه روايتى قديمى در ميان پارسيان شايع است مبنى بر اينكه هنگامى كه شاهان زرتشتى بر ايران فرمانروايى داشتند و كشور ، توانگر و مردم مرفه بودند ، هر يك از پرستندگان اهورامزدا در دوران زندگيش براى خود دخمهاى مىساخت تا چون جان سپرد جسدش را در آن گذارند ؛ اين دخمههاى شخصى را « دخمهء تن به تن » مىناميدند . نيز اطلاع داريم كه ساختمانهاى بزرگى چون دخمههاى امروزى را در اصل « دخمهء لشكرى » مىگفتند ، زيرا خاص نهادن اجساد كسانى بود كه در جنگ به خاك هلاك مىافتادند ، و بعد از حملهء عرب استفاده از آنها عموميت يافت ، زيرا زرتشتيان ديگر نمىتوانستند آداب و مراسم دينى خود را به تفصيل سابق برپاى دارند ، و بنابراين مجبور بودند كه به دخمههاى عمومى بزرگ اكتفا كنند و از ساختن دخمههاى شخصى دست بردارند . روايت مربوط به دخمهء تن به تن از اين جهت جالب است كه مىتواند توضيحى براى تعداد بيشمار دخمههايى باشد كه در ونديداد بدانها اشاره شده است . نيز جا دارد بيفزايم كه خدابخش رئيس بر اين عقيده است كه در اصل دخمهها ، مانند دخمهء كهنهء نزديك شرفآباد ، داراى ديوار گلين بودهاند .
از تمام آنچه گذشت معلوم مىشود كه چگونه زرتشتيان يزد هنوز از احكام مندرج در ونديداد پيروى مىكنند . داستان زير نمونهء ديگرى از اين تبعيت در زندگى روزمره است . آشپز ميزبانان انگليسى من در يزد زرتشتى بود . آنها به من گفتند كه يك بار وى شراب انداخت ، و براى نگهدارى آن كوزهاى گلى خريد . اما قبل از آنكه شراب را در آن بريزد ، كوزه را پر آب كرد و يك شب نگاه داشت . اتفاقا موشى در كوزه افتاد و خفه شد . در نتيجه كوزه از ديدگاه آشپز زرتشتى ، به علت تماس با چيز مرده ، آلوده و نجس و غير قابل استفاده گشت 54 . اما حس سوداگرانهء آشپز ، و نيز عقل معاش و صرفهجويى او - زيرا اوستا اسراف را منع كرده است - 55 به وى اجازه نمىداد كوزه را دور بيفكند ، از اينرو ظرف را ارزانتر به يك ارمنى كه در استفاده از آن وسواس و اكراهى نداشت ، فروخت .
از اختصاصات زرتشتيان يزد ، همين حس صرفهجويى و عقل معاش همراه با تبعيت مصرانه از كيش نياكان مىباشد . بر روى هم اثرى كه از آنان در ذهن من باقى ماند ، با توجه به مقتضيات و شرايط زندگى آنها در ايران در قياس با آزادى و محيط مساعد زندگى همكيشان آنها در هند ، بسيار خوب و مطلوب بود . بسيار چيزها هست كه زرتشتيان ايران مىتوانند از پارسيان هند در زمينههاى مختلف مادى و معنوى بياموزند ، ولى در عوض ، حتى در زمينهء آداب و مناسك دينى يا كتب قديمى مربوط به دين مشتركشان ، چيزى ندارند كه بدانها بدهند .
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 446
مساهمون: فريدون بدره اى
ص٤٤٦