شاعر ايرلندى است كه منظومهء « لالهرخ » او مشحون است از سرود و آهنگ و رنگ و بوى و زيب و جلال و ظرافت و شور و خلسهاى كه شاهين خيال را در مشرقزمين به پرواز در مىآورد .
آمديم بر سر تأثير ادبيات فارسى در نثر انگليسى . در اينجا بايد به ذكر دو مجلد از كتاب « داستانهاى ايرانى « 1 » » اثر « امبروز فيليپس « 2 » » بپردازم كه از روى ترجمهء فرانسوى به نثر انگليسى درآمده و در نيمهء دوم قرن هجدهم ميلادى خوانندگان بيشمارى داشته است . ديگر كتاب الف ليل كه قسمت اعظم آن براستى زادهء قريحهء ايرانى است . داستان تقليدناپذير حاجى باباى اصفهانى « 3 » اثر موريه « 4 » آنچنان حكايت شرقى كامل عيارى است كه ايرانيان انگليسى خوان آن را كتابى جدى مىگيرند و از خواندن پارهيى از مطالب سرگرم كنندهاش مكدر و آزردهخاطر مىشوند . از اين گذشته يكى از « رمان » نويسان معاصر ما « ماريون كرافورد « 5 » » زردشت را به صورت قهرمان يكى از داستانهاى خود درآورده و به نيروى خيال افسانهاى موهوم دربارهء او ساخته و پرداخته است . اگر مىخواستم پا از دايرهء ادبيات انگليس بيرون نهم و از تأثير ادبيات ايران در ادبيات فرانسه و آلمان و ملتهاى اروپايى سخن گويم مىبايست به ذكر ده دوازده مورد ديگر بپردازم . با اين همه در اين كار خود را محدود مىكنم و به اصل مطلب برمىگردم و سفر خود را در كشورى كه به ذكر مختصرى از تاريخ و موقع و مقام آن پرداختيم از سر مىگيرم .
مآخذ و توضيحات مؤلف
هامش
( 1 ) .Persian Tales( 2 ) .Ambrose Philips( 3 ) .Haji Baba of Isfahan( 4 ) .James Morier( 5 ) .Francis Marion Crawford( 1854 - 1909 ) ، داستاننويس و مورخ امريكائى كه تحصيلات خود را در دانشگاه كيمبريج انگلستان و هايدلبرگ آلمان به پايان رسانده و چندى نيز در هندوستان اقامت ، و قسمت اعظم عمر خود را در ايتاليا به سر برده است . داستان « زردشت » را به سال 1885 نوشته است . م