به كسوت ايشان درآمده بوديم .
به پل كه رسيديم اين صوفيان از روى وجد و حال بناى رقصيدن نهادند .
يكى از ايشان از عشق محمد [ ص ] نغمات آسمانى مىخواند . رقصيدن را نرم و آهسته آغاز كردند و پس از آن رفتهرفته و به تناسب نغمات با گامهاى محكمتر .
رقصندگان با آهنگ آوازهايى كه مىخواندند پا مىكوفتند و جستوخيز مىكردند تا حدى كه چند تن از ايشان نقش بر زمين شدند كه گفتى به حال جذبه افتادهاند .
اين حال سبب شد كه مردمى بسيار گرد آيند و با حيرت در ايشان بنگرند تا اينكه چند تن از ياران كسانى كه نقش بر زمين شده بودند آمدند و ايشان را به مساكن خود بردند . صوفيان به هر منزل كه مىرسيدند چنين مىكردند ؛ در طى راه نيز بارها سرگرم اين كار شدند ، تو گويى كه از اين كار گريز و گزيرى نداشتند .
در شهر و ناحيهء ادنه مخملهاى نخى مىبافند ، اين شهر تحت تسلط مماليك است و در ارمنستان صغير واقع است . از ذكر شهرها و دژهاى ويرانى كه بين اين ناحيه و رود فرات است مىگذرم زيرا در آن فاصله جاى قابل ذكرى نيست .
چون به رود فرات رسيديم زورقى ازان سلطان مصر يافتيم كه مىتوانست شانزده اسب را حمل كند و اين زورق كه با آن از رود گذشتيم بسيار شگفتانگيز بود .
نزديك اين رود غارهايى در تختهسنگها ديده مىشود كه مردمى كه از آنجا مىگذرند در مواردى كه هوا توفانى يا ناسازگار است بدان غارها پناه مىبرند . در آن سوى رود روستاهاى ارمنىنشين قرار دارد كه ما شبى در آنجا گذرانديم . پس از عبور از رود به شهرى رسيدم به نام اورفه كه ازان شاه حسن بيگ است ، و ولى بيگ « 1 » برادر شاه حاكم آنجاست . روزگارى اين شهر بزرگ بوده است اما زمانى كه شاه حسن بيگ به محاصرهء بيره « 2 » پرداخت سلطان مصر اورفه را از بيخ و بن ويران كرد .
اين شهر داراى دژى بر فراز تپه است كه چندان مستحكم نيست . در اين شهر حاكم دانست كه من كيستم و چنين مىنمود كه از ديدارم خشنود است تا حدى كه من نامههاى خود را به او دادم و او بس خرسند مىنمود . بيش از اين دربارهء آن شهر
هامش
( 1 ) .Valibech( 2 ) . در متنBirو در حاشيه «Birjikدر ساحل چپ فرات » البير يا بيرهجوك . ر . ك . : كتاب دياربكريه ، جزء ثانى ، صفحات 105 تا 155 . - م .