اينك برگرديم به داستان تانا : آن را چنين توصيف مىكنم كه در سوى مغرب و شمال آن درياى تاباچى قرار دارد كه به سوى چپ چون پيش روى به پارهاى از درياى سياه مىرسى و حتى به استان منگلريا « 1 » . چون از تانا و كرانههاى مذكور تا سه منزل در خشكى پيش روى به ناحيهاى مىرسى به نام بىبردى « 2 » كه به معنى « خداداد » است و او پسر چرتهاى « 3 » است كه به معنى دوازده خان اردو است . وى روستاهاى بسيارى دارد كه به هنگام نياز از آنها تا هزار اسب هم مىتوان گرفت و داراى چراگاههاى نيكو و بيشههاى خرم و رودهاى بسيار است . بزرگان اين پيرامون از راهزنى و بريدن راه كاروانيانى كه از دشتهاى آن حدود مىگذرند ، روزگار مىگذرانند . اينان اسبانى نيكو دارند و سواركارانى دلير و باهوشند ، ولى چهرههاشان گرفته و اخمالود است . غلات و گوشت و عسل دارند و شراب ندارند ، آن سوتر ايشان سرزمينى است با زبانهاى گوناگون كه با هم چندان فرقى ندارند و عبارتند از اليپهه « 4 » و تاتاركوسيا « 5 » و سوباى « 6 » و چرتهاى و آس آلانى « 7 » . كه در گذشته از گروه اخير سخن گفتم . اينان تا مسافت دوازده منزل پشت سر هم ساكنند و به منگرليا مىرسند كه با كيتاچى « 8 » كه نزديك كوه قفقاز است و نيز پارهاى از گرجستان و درياى سياه و كوههايى كه از سرزمين چركسها مىگذرد همكران است و بر يك سوى آنجا رودى مىگذرد به نام فاسو « 9 » كه آن سرزمين را دور مىزند و به درياى سياه مىريزد . صاحب اين ولايت كه بنديان « 10 » نام دارد دو شهر بارودار در كرانهء درياى سياه دارد ، يكى به نام واتى « 11 » و ديگرى سواستوپول « 12 » و از اينها گذشته بسيارى آباديها و دژها دارد . اين سرزمين سنگلاخ است و بىحاصل و جز گاورس حاصلى ندارد . نمك را از كافا مىآورند . مردمش اندكى پارچه مىبافند كه هم خشن است و هم بىبها . اينان مردمى چون جانورانند . براى اثبات اين امر مىگويم كه من
هامش
( 1 ) .Mengleria( 2 ) .Biberdiشايد بيكوردى ( باىوردى ) باشد كه مقصود از بيك همانا بغ فارسى باستان است به معنى خدا . - م .
( 3 ) .Cheuertiheiشايد جزء آخر آن همان بيك ( باى ) است . - م .
( 4 ) .Elipehe( 5 ) .Tatarcosia( 6 ) .Sobai( 7 ) .As Alani( 8 ) .Caitacche( 9 ) .Phaso( 10 ) .Bendian( 11 ) .Vathi( 12 ) .Seuostopoli