اينكه همهى بزرگان كشور از انگليسيها متنفرند چنانچه كمترين درايتى در حرفهى خود داشت مىتوانست از اين جريانات كه بر روحيهى بزرگان و لشگريان اثر بدى بهجا گذاشته بود ، استفاده برد و پادشاه را از قولى كه داده بود ، منصرف كند . مضافا به اينكه پادشاه به خوبى احساس مىكرد كه رفتارش در اين مورد علاوهبر اينكه برازنده نبود ، از يك سياست سالم هم به دور بود . اما ژنرال گاردان كه مىتوانست براى كسب نفوذ بيشترى از اسم امپراتور خود ( ناپولهاون ) ، كه در آنزمان در اوج قدرت بود استفاده كند و با اقدامات شايسته جريان را به نفع خودش تغيير دهد ، درست برعكس عمل نمود . وى ابتدا شروع به هياهوى مفتضحانهاى كرد و سپس با تمام قوا فرياد زد كه بدون معطلى كشور را ترك خواهد نمود . اين رفتار نسنجيده موجب شد كه بسيارى از اشخاص بر ضد او به خشم بيايند . با وجود اين ناشيگرى هنوز هم اميدى باقى بود زيرا پادشاه كه تا اندازهاى مرعوب شده بود ، چنانچه ژنرال گاردان ملايمت به خرج مىداد و به جاى روحيهى سپاهيگرى رويهى ديپلماسى را در پيش مىگرفت ، احتمال داشت كه بىچونوچرا زير قول خود بزند ، اما ژنرال با وجود اعتراض كليهى افسران وابسته به سفارت كه بين آنها افسران بسيار كاردان هم پيدا مىشد ، حاضر به شنيدن حرف هيچكس نگرديد و همانطور كه اعلام داشته بود ايران را ترك گفت . قبل از عزيمت از ايران پادشاه شخصيتهاى برجستهى دربار را يكى پس از ديگرى به نزد او فرستاد با اين دستور كه به پايش بيافتند و او را از رفتن منصرف كنند . ضمنا به وسيلهى همين اشخاص قول شرف داد كه از هرجهت موجبات رضايت او را فراهم نمايد اما ژنرال در تصميم لجوجانهى خود پافشارى كرد و به فرانسه مراجعت نمود و در آنجا به سرنوشتى كه سزاوارش بود دچار گرديد . انگليسيها كه اكنون ميدان را از رقيب خالى مىديدند ديگر خود را ملزم به صرف مخارج گزاف نمىديدند و مدتى در حال وقفه باقى ماندند ، فقط گاهگاهى هداياى نقدى براى پادشاه مىفرستادند كه نظر لطف او را نسبت به خود كماكان حفظ نمايند . ژنرال مالكم
سفر در ايران ( فارسى ) — صفحة 271
مساهمون: گاسپار دروويل
ص٢٧١