بشنوى كه جرمم بزرگ شد و شرمم كم گرديد . مولاى من اى مولاى من ! كداميك از وحشتها را متذكر شوم و كداميك را فراموش كنم كه اگر جز مرگ نباشد ، همان كافى است . چگونه مرگ كافى است كه بعد از مرگ بزرگتر و موجب گرفتارى بيشتر است ؟ ! مولاى من اى مولاى من ! چقدر و تا كى پشت سر هم بگويم عتاب تو را باشد ، سپس نزد من راستى و وفايى نيابى ؟ پس به دادم برس ، به دادم برس اى خدا ! از هوايى كه بر من چيره شده و از دشمنى كه بر من قصد يورش دارد و از دنيايى كه خود را برايم آراسته و از نفسى كه به بدى فرمان دهد ، مگر پروردگارم رحم كند . مولاى من اى مولاى من ! اگر همانند مرا بخشيدهاى ، پس مرا ببخش ، و اگر همانند مرا پذيرفتهاى ، پس مرا بپذير اى آنكه ساحران را پذيرفتى ! مرا بپذير ، اى آنكه هميشه از او نيكى مىشناسم ! اى آنكه مرا با نعمت خود صبح و شام تغذيه كند ! به من رحم كن آنروز كه نزد تو آيم به تنهايى و چشمم به سوى تو از حركت باز ايستاده و ( نامهء ) عملم به گردنم آويخته است و همهء خلق از من دورى جستهاند ، آرى پدرم و مادرم و آنان كه تلاش و كوششم براى آنها بود . پس اگر تو به من رحم نكنى ، چهكسى در قبر بر وحشت من رحم كند و چهكسى زبانم را به سخن باز نمايد ، هنگامى كه با عمل خود تنها باشم و تو از
گزيده مفتاح الفلاح ( كليد رستگارى ) ( فارسى ) — صفحة 307
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص٣٠٧