ذلّ مقامي بين يديك ، تعلم سريرتي و تطّلع على ما في قلبي ، و ما يصلح به أمر آخرتي و دنياي ، اللّهمّ إنّ ذكر الموت و أهوال المطّلع و الوقوف بين يديك نغّصني مطعمي و مشربي ، و أغصّني بريقي ، أقلقني عن و سادي و منعني رقادي . كيف ينام من يخاف ملك الموت في طوارق اللّيل و طوارق النّهار ، بل كيف ينام العاقل و ملك الموت لا ينام لا باللّيل و لا بالنّهار ، و يطلب روحه بالبيات و في آناء السّاعات .
« معبود من ! ستارگان آسمانت افول كرده و چشمان بندگانت به خواب رفته و صداهاى بندگان و حيواناتت خاموش شده است و سلاطين در قصرهاى خود را به روى آنها بستهاند و نگهبانان آن را پاسدارى مىكنند و از سؤالكنندگان و نيازمندان يا كسانى كه در خواست احسان مىنمايند ، خود را پنهان كردهاند ، در حالىكه تو معبود من زنده و قائم به خود هستى ، هرگز تو را چرت و خواب فرا نگيرد و چيزى تو را از چيز ديگرى منصرف نسازد . درهاى آسمانت به روى آنكه تو را بخواند ، باز است و خزائن تو بسته نيست و درهاى رحمت تو حائلى ندارد و بركات و فوائد تو براى كسى كه سوال كند ، منعى ندارد ، بلكه عطا مىشود . تو معبود كريم من هستى كه هيچ سؤالكنندهاى از مؤمنان را كه از تو سؤال كند ، رد نمىكنى و از هيچيك از آنها كه قصد تو را كنند ، پنهان نمىشوى ، به
گزيده مفتاح الفلاح ( كليد رستگارى ) ( فارسى ) — صفحة 275
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص٢٧٥