نكند باز عزم صلح ملخ [ 1 ]
نكند شير قصد زخم شگال
دمنه گفت : ملك كار او را چندين وزن ننهد ، و اگر فرمايد بروم و او را بيارم تا ملك را بنده اي مطيع و چاكري فرمان بردار باشد . شير از اين سخن شاد شد و بآوردن او مثال داد .
دمنه بنزديك گاو آمد و با دل قوي بيتردّد و تحيّر با وى سخن گفتن آغاز كرد و گفت :
مرا شير فرستاده است و فرموده كه ترا بنزديك او برم ، و مثال داده كه اگر مسارعت نمائي أماني دهم بر تقصيري كه تا اين غايت روا داشته اي و از خدمت و ديدار او تقاعد نموده ، و اگر توقّفي كني برفور باز گردم و آنچه رفته باشد باز نمايم . گاو گفت : كيست اين شير ؟
دمنه گفت : ملك سباع . گاو كه ذكر ملك سباع شنود بترسيد ، دمنه را گفت : اگر مرا قوي دل گرداني و از بأس [ 2 ] او ايمن كني با تو بيايم . دمنه بيايم . دمنه با او وثيقتي [ 3 ] كرد و شرايط تأكيد و إحكام [ 4 ] اندران بجاى آورد و هر دو روى بجانب شير نهادند .
چون بنزديك او رسيدند گاو را گرم بپرسيد و گفت : بدين نواحي كى آمده اي و موجب آمدن چه بوده است ؟ گاو قصّهء خود را باز گفت . شير فرمود كه : اينجا مقام كن كه از شفقت و إكرام و مبرّت و إنعام ما نصيبي تمام ياوي [ 5 ] . گاو دعا و ثنا گفت و كمر خدمت بطوع [ 6 ] و رغبت ببست . شير او را بخويشتن نزديك گردانيد و در إعزاز [ 7 ] و ملاطفت اطناب [ 8 ] و مبالغت نمود ، و روى بتفحّص حال و استكشاف كار او آورد ، و اندازهء راى و خرد او بامتحان و تجربت بشناخت ، و پس از تأمّل و مشاورت و تدبّر و استخارت [ 9 ] او را مكان اعتماد و محرم اسرار
شرح
[ 1 ] . صلح ملخ جز در نسخهء اساس در همهء نسخ و در ديوان مسعود سعد : صيد ملخ .
[ 2 ] . بأس عذاب و سختي و تنگي ، و سخت شدن نسبت بكسي . ص 27 ح بر س 7 نيز ديده شود .
[ 3 ] . وثيقت آنچه عهد و پيمان را استوار سازد .
[ 4 ] . إحكام استوار كردن كار ، محكم كاري .
[ 5 ] . ياوي ( از يافتن ) در اين كتاب و بالخصوص در نسخهء اساس ما مشتقّات مضارعي يافتن غالبا به واو است نه بباء .
[ 6 ] . طوع فرمانبرداري كردن و فروتني كردن ؛ بميل و دلخواه خود سر بفرمان كسي نهادن .
[ 7 ] . إعزاز عزيز كردن و عزيز داشتن ؛ گرامي داشتن و بزرگ داشتن و ارجمند داشتن .
[ 8 ] . إطناب بحدّ كمال رسانيدن و از حدّ در گذشتن و زياده روي كردن و دور اندر شدن . نيز رجوع شود به ص 27 ح بر س 10 و ص 33 ح بر س 7 .
[ 9 ] . استخارت ( از خير ) بهترين را خواستن ؛ نيكوترين را جستن و طلبيدن .