خود را منفعتي صورت كرده ، يا بدشمن سلطان إلتجا [ 1 ] ساخته و در آن قبول ديده ، به حكم اين مقدّمات پيش از امتحان و اختبار تعجيل نشايد فرمود پادشاه را در فرستادن او بجانب خصم و محرم داشتن در اسرار رسالت . و اين دمنه دور انديش است و مدّتي دراز بر درگاه من رنجور و مهجور بوده است . اگر در دل وى آزاري باقي است ناگاه خيانتي انديشد و فتنه اي انگيزد . و ممكن است كه خصم را در قوّت ذات و بسطت حال از من بيشتر ياود در صحبت و خدمت او رغبت نمايد ، و بدانچه واقف است از اسرار من او را بياگاهاند .
شير در اين فكرت مضطرب گشت ، ميخاست و مينشست و چشم به راه ميداشت . ناگاه دمنه از دور پديد آمد . اندكي بياراميد و بر جاى خويش قرار گرفت . چون به دو پيوست پرسيد كه : چه كردي ؟ گفت : گاوي ديدم كه آواز او به گوش ملك ميرسيد . گفت : مقدار قوّت او چيست ؟ گفت : نديدم او را نخوتي و شكوهي كه بر قوّت او دليل گرفتمي .
چندانكه به وى رسيدم بر وى سخن أكفا ميگفتم و ننمود در طبع او زيادت طمع تواضعي و تعظيمي ، و در ضمير خويش او را هم مهابتي نيافتم كه احترام بيشتر لازم شمردمي .
شير گفت آن را بر ضعف حمل نتوان كرد و بدان فريفته نشايد گشت ، كه بادي سخت گياهي ضعيف را نيفگند و درختان قوي را در اندازد و گوشكهاى [ 2 ] محكم را بگرداند . و مهتران و بزرگان قصد زيردستان و أذناب [ 3 ] در مذهب سيادت محظور شناسند و تا خصم بزرگوار قدر و كريم نباشد اظهار قوّت و شوكت روا ندارند ، و بر هر يك مقاومت [ 4 ] فراخور حال او فرمايند . چه در معالي [ 5 ] كفاءت [ 6 ] نزديك اهل مروّت معتبر است
شرح
[ 1 ] . إلتجاء ( از لجأ ) پناه گرفتن .
[ 2 ] . گوشك از صورت عربي شدهء كلمه ، جوسق ، بر ميآيد كه تلفّظ قديم در فارسي به گاف فارسي و واو مجهول و فتح شين ( goshak ) بوده است بمعني قصر رفيع و مشكوى ، نه كوشك كه امروز ميگوئيم . شبيه به اين كلمه است دانگ كه اصلا دانك بوده است و به صورت دانق تعريب شده است . بحاشيهء اديب پيشاوري بر تاريخ بيهقي ص 45 نيز رجوع شود .
[ 3 ] . أذناب ( جمع ذنب ) اصل معني : دمها ، و اينجا مراد پستترين درجهء خدم و حشم پادشاه است ، در قبال أعيان يا أعالي و أوساط .
[ 4 ] . مقاومت نسخهء اساس و نق چنين دارند ، در باقي نسخ : مفاوضت .
[ 5 ] . معالي ( جمع معلاة ) بلنديها و درجات بلند .
[ 6 ] . كفاءت ( از كفأ ) همسر و هم مرتبه بودن ؛ كفو بودن .