چو مرد بر هنر خويش ايمني دارد
شود پذيرهء دشمن بجستن پيكار
كليله گفت كه : پادشاه بر إطلاق اهل فضل و مروّت را بكمال كرامات مخصوص نگرداند ، لكن إقبال [ 1 ] بر نزديكان خود فرمايد كه در خدمت او منازل موروث دارند و بوسايل مقبول متحرّم [ 2 ] باشند ، چون شاخ رز كه بر درخت نيكوتر و بارورتر نرود و بدانچه نزديكتر باشد در آويزد .
دمنه گفت : اصحاب سلطان و اسلاف ايشان هميشه اين مراتب منظور نداشتهاند ، بل كه بتدريج و ترتيب و جدّ و جهد آن درجات يافتهاند ، و من همان ميجويم و از آن جهت ميكوشم
و لست أبالي بعد إدراكي العلى
أ كان تراثا ما تناولت أم كسبا
[ 3 ]
نسبت از خويشتن كنم چو گهر
نه چو خاكسترم كز آتش زاد
و هر كه درگاه ملوك را ملازم گردد و ، از تحمّل رنجهاى صعب و تجرّع شربتهاى بدگوار تجنّب ننمايد و ، تيزي آتش خشم بصفاى آب حلم بنشاند [ 4 ] و ، شيطان هوا را به افسون خرد در شيشه كند و ، حرص فريبنده را بر عقل رهنماى استيلا ندهد و ، بناى كارها بر كوتاه دستي و راى راست نهد و ، حوادث را به رفق و مدارا تلقّي نمايد مراد هر آينه در لباس هر چه نيكوتر او را استقبال كند .
كليله گفت : انگار كه به ملك نزديك شدي بچه وسيلت منظور گردي و بكدام دالَّت [ 5 ] بمنزلتي رسي ؟
شرح
[ 1 ] . إقبال « روى آوردن باشد ، نه بمعني جارحه ، چه بمعني تيمار داشتن و نيكوئي كردن و نگاه داشتن و به آنچه نيكو باشد راه نمودن و از آنچه زشت باشد نگاه داشتن » ( شرح تعرّف ) . نيز ص 50 س 10 ديده شود .
[ 2 ] . متحرّم از تحرّم : حرمت جستن بصحبت كسي ( صراح ) - حرمت بدست آوردگان .
[ 3 ] . و لست . . . پس از دريافتن بزرگواري و بلند مرتبگي باكي ندارم از اينكه آيا آنچه بدست آوردم از ميراث بود يا از كسب .
[ 4 ] . بنشاند در نسخهء اساس : بستاند ؛ يازده نسخهء ديگر همه : بنشاند . مع هذا احتمال اينكه « تيزي را ستدن » به كار رفته باشد هست ، چنان كه « تيزي را شكستن » هست .
[ 5 ] . دالَّت توانائي و گستاخي ؛ جرأت و نازش ؛ آنچه وسيلهء دليري كسي باشد پيش ديگري .