خشك كه به راه افگندهاند آخر به كار آيد ، خلالي كنند تا گوش خارند ، حيواني كه درو نفع و ضرّ و ازو خير و شرّ باشد چگونه بي انتفاع شايد گذاشت ؟ كه
گر دستهء گل نيايد از ما
هم هيزم ديگ را بشائيم
چون شير سخن دمنه بشنود معجب [ 1 ] شد ، پنداشت كه نصيحتي خواهد كرد ، روى بنزديكان خويش آورد و گفت : مرد هنرمند با مروّت اگر چه خامل منزلت و بسيار خصم باشد بعقل و مروّت خويش پيدا آيد در ميان [ 2 ] قوم ، چنان كه فروغ آتش اگر چه فروزنده خواهد كه پست سوزد به ارتفاع گرايد .
دمنه بدين سخن شاد شد و دانست كه افسون او در گوش شير مؤثّر آمد ، گفت : واجب است بر كافّهء خدم و حشم ملك كه آنچه ايشان را فراز آيد از نصيحت باز نمايند و مقدار دانش و فهم خويش معلوم راى پادشاه گردانند ، كه ملك تا اتباع خويش را نيكو نشناسد و بر اندازهء راى و رويّت [ 3 ] و اخلاص و مناصحت هر يك واقف نباشد از خدمت ايشان انتفاعي نتواند گرفت و در اصطناع [ 4 ] ايشان مثال نتواند داد . چه دانه مادام كه در پردهء خاك نهان است هيچ كس در پروردن او سعى ننمايد ، چون نقاب خاك از چهرهء خويش بگشاد و روى زمين را زيور زمرّدين بست معلوم گردد كه چيست ، لا شكّ آن را بپرورند و از ثمرت آن منفعت گيرند . و هر كه هست بر اندازهء تربيت ازو فايده توان گرفت . و عمده در همهء ابواب اصطناع ملوك است ، چنان كه گفتهاند :
من همچو خار و خاكم [ 5 ] ، تو آفتاب و ابر
گلها و لالها دهم ار تربيت كني
و از حقوق رعيّت بر ملك آنست كه هر يك را بر مقدار مروّت و يك دلي و نصيحت بدرجه اي رساند ، و به هوا در مراتب تقديم و تأخير نفرمايد ، و كساني را كه در كارها غافل و از هنرها عاطل باشند بر كافيان هنرمند و داهيان خردمند ترجيح و تفضيل روا ندارد [ 6 ] ،
شرح
[ 1 ] . معجب كسي كه كسي را يا چيزي را پسنديده و از كسي يا چيزي او را خوش آمده باشد ؛ كسي كه حالت اعجاب او را دست داده باشد از چيزي و كسي كه اعجاب آورد .
[ 2 ] . پيدا آيد در ميان در نسخهء اساس : بيذا آيذ و در ميان .
[ 3 ] . رويّت انديشه و تفكَّر ( اصل آن از روّأ ، تروئة ، روية ، همزه در ياء ادغام شده است ) . ص 31 ح بر س 4 ديده شود .
[ 4 ] . و ( 15 ) اصطناع ص 15 ح بر س 2 و نيز 37 / 16 ديده شود .
[ 5 ] . همچو خار و خاكم در نسخهء اساس « همچو خاكم » نوشته بودهاند ، لفظ « باد » روى سطر اضافه كردهاند .
[ 6 ] . روا ندارد در نسخهء اساس : روا ندارند .