نفس شريف دارد خويشتن را از محلّ وضيع بمنزلت رفيع مىرساند ، و هر كرا راى ضعيف و عقل سخيف است از درجت عالي برتبت خامل گرايد . و بر رفتن بر درجات شرف بسيار مؤونتست و فرو آمدن از مراتب عزّ اندك عوارض ، چه سنگ گران را بتحمّل [ 1 ] مشقّت فراوان از زمين بر كتف توان نهاد و بي تجشّم [ 2 ] زيادت به زمين انداخت . و هر كه در كسب بزرگي مرد بلند همّت را موافقت ننمايد معذور است كه
إذا عظم المطلوب قلّ المساعد [ 3 ]
و ما سزاواريم بدانچه [ 4 ] منزلت عالي جوئيم و بدين خمول و انحطاط راضي نباشيم .
كليله گفت : چيست اين راى كه انديشيده اى ؟
گفت : من ميخواهم كه در اين فرصت خويشتن را بر شير عرضه كنم ، كه تردّد [ 5 ] و تحيّر به دو راه يافتست ، و او را بنصيحت من تفرّجي حاصل آيد و بدين وسيلت قربتي و جاهي يابم .
كليله گفت : چه ميداني كه شير در مقام حيرتست ؟
گفت : بخرد و فراست خويش آثار و دلايل آن ميبينم ، كه خردمند بمشاهدت ظاهر هيآت [ 6 ] باطن صفت را بشناسد .
كليله گفت : چگونه قربت و مكانت جوئي نزديك شير ؟ كه تو خدمت ملوك نكرده اي و رسوم آن نداني .
دمنه گفت : چون مرد دانا و توانا باشد مباشرت كار بزرگ و حمل بار گران او را رنجور نگرداند ، و صاحب همّت روشن راى را كسب كم نيايد ، و عاقل را تنهائي و غربت زيان ندارد .
شرح
[ 1 ] . در نسخهء اساس : كران را كى بتحمّل .
[ 2 ] . تجشّم كار بر خود افگندن ؛ رنج كشيدن از كار ؛ بتكلَّف كاري كردن ( مقدّمة و صراح ) .
[ 3 ] . إذا عظم المطلوب . . . مطلوب چون بزرگ شد ياري دهنده كم باشد . شبيه باينست گفتهء مسعود سعد سلمان :
تنها شود آن كس كه بزرگي جويد .
[ 4 ] . بدانچه بجاى « بدانكه » : ص 59 س 14 ديده شود .
[ 5 ] . تردّد بمعني شكّ و ترديد به كار رفته است . ص 6 حاشيه برس 5 نيز ديده شود .
[ 6 ] . هيآت ( جمع هيأت و هيئة ) گشادگي حال ( مقدّمة ) ؛ شكل و وضع أشخاص و أشياء .