چو زنگي كه بستر ز جوشن كند
چو هندو كه آئينه روشن كند
و أشجار سرو قد تميس كأن مشت [ 1 ]
بها زينب في نسوة خفرات
شنزبه آن را بپسنديد كه گفتهاند :
و إذا انتهيت إلى السّلا
مة في مداك فلا تجاوز
[ 2 ] و در امثال آمده ست كه إذا أعشبت فانزل [ 3 ] . چون يكچندي آنجا ببود و قوّت گرفت و فربه گشت بطر [ 4 ] آسايش و مستي نعمت به دو راه يافت ، و بنشاط هر چه تمامتر بانگي بكرد بلند . و در حوالي آن مرغزار شيري بود و با او وحوش و سباع [ 5 ] بسيار ، همه در متابعت و فرمان او ، و او جوان و رعنا [ 6 ] و مستبدّ به راى خويش . هرگز گاو نديده بود و آواز او ناشنوده . چندانكه بانگ شنزبه به گوش او رسيد هراسي به دو راه يافت ، و نخواست كه سباع بدانند كه او ميبهراسد بر جاى ساكن ميبود ، و به هيچ جانب حركت نميكرد .
و در ميان اتباع او دو شگال بودند يكي را كليله نام بود و ديگر را دمنه ، و هر دو دهاى [ 7 ] تمام داشتند . و دمنه حريصتر و بزرگمنشتر بود ، كليله را گفت : چه ميبيني در كار ملك كه بر جاى قرار كرده ست و حركت و نشاط فرو گذاشته ؟ كليله گفت : اين سخن چه بابت تست و ترا با اين سؤال چه كار ؟ و ما بر درگاه اين ملك آسايشي داريم و
شرح
[ 1 ] . و أشجار سرو قد تميس كأن مشت اين مصراع را ابو المعالي نصر اللَّه بجاى مصراع اوّل شاعر عرب « تضوّع مسكا بطن نعمان أن مشت » انشا كرده است ، و جنبش درختان سرو را به خراميدن و رفتن معشوقه تشبيه كرده : بسا كه درختان سرو ميخرامند چنان كه گوئي زينب است و در ميان زنان شرمگين از آن ميگذرد . بجاى قد تميس در نسخهء چلبي ، 2 و بايسنغري و نسخهء شرح أبيات در لالا اسماعيل ينثنين ( يعني خم ميشوند و پشت دو تا ميكنند ) ؛ در 1 ، 3 ، و مجلس بينهن ( كه تحريف است ) آمده و در نق و في رياض . در نسخ و نافذ و سه نسخهء ديگر شرح ابيات اين بيت نيامده است و شايد بهتر همين ميبود كه اين بيت اصلا نميبود .
[ 2 ] . و إذا انتهيت . . . چون در غايت و مقصد خويشتن بجايگاه با سلامت رسيدي از آن مگذر .
[ 3 ] . إذا أعشبت . . . چون به زمين با گياه رسيدي فرود آى .
[ 4 ] . بطر دنه گرفتن ، شادي و سر خوشي و بي پروائي .
[ 5 ] . و ( 10 ) سباع ( مفردش سبع ) جانوران درنده .
[ 6 ] . رعنا اصل معناى رعونت كاليوگي و ابلهي و گولي است ، و أرعن بمعني ابله و دراز بي عقل ، و مؤنّث آن رعنا .
امّا در فارسي رعنا صفتي است از براى نر يا ماده در معني خود پسند خوش قد و بالا .
[ 7 ] . دها زيركي و كارداني ( صراح ) .