جواد نجيح أخو مأقط
نقاب يحدّث بالغائب
[ 1 ] و چهارم برزيگر بچه اي توانا ، با زور ، و در ابواب زراعت بصارتي شامل و در اصناف حراثت [ 2 ] هدايتي تمام ، در عمارت دستي چون ابر نيسان مبارك و در كسب قدمي مانند كوه ثهلان [ 3 ] ثابت
و عجبت من أرض سحاب أكفّهم
من فوقها و صخورها لا تورق
[ 4 ] و همگنان در رنج غربت افتاده و فاقه و محنت ديده . روزي بر لفظ ملك زاده رفت كه كارهاى اين سري [ 5 ] بمقادير آن سري منوط است و بكوشش و جهد آدمي تفاوتي بيشتر ممكن نشود ؛ و آن أولاتر كه خردمند در طلب آن خوض ننمايد و نفس خطير و عمر عزيز را فداى مرداري بسيار خصم نگرداند
و ما هي إلَّا جيفة مستحيلة
عليها كلاب قد هممن اجتذابها
[ 6 ] چه بحرص مردم در روزي زيادت و نقصان صورت نبندد
فإن كانت الأرزاق قسما مقسّما
فقلَّة حرص المرء في الكسب أجمل
[ 7 ] شريف زاده گفت : جمال شرطي معتبر و سببي مؤكَّد است ادراك سعادت را و حصول عزّ و
شرح
[ 1 ] .جواد نجيح . . .جوانمردي سخي ، پيروز بر مرادها ، خداوند تنگناى جنگ ، دانا به كارهاى پوشيده ، كه خبر ميدهد از ناديده .
[ 2 ] . حراثت كشت كردن ، كشاورزي .
[ 3 ] . ثهلان كوهي بزرگ است در نجد ، از نواحي عربستان ، و در عربي مثل و نمونهء كامل پا بر جا بودن است .
رودكي نيز گفته است : « نعمت پاينده تر ز جودي و ثهلان » ( تاريخ سيستان چاپ بهار ، ص 323 - در متن « بهلان » است ، و ليكن در حاشيه به « ثهلان » اشاره شده است ، و اين ظاهرا درستست ) ؛ و عنصري راست : « بدان حصارى كز برج وى خجل ثهلان » ( ديوان ، چاپ دبير سياقي ص 232 ) .
[ 4 ] .و عجبت من أرض . . .شگفت داشتم از سرزميني كه ابر دستهاى ايشان بر زبر آنست و سنگهاى آن برگ بر نميآورد .
[ 5 ] . اين سري دنيائي ؛ آن سري آخرتي ، أخروي ؛ رجوع شود به 333 / 6 و 350 / 4 ح .
[ 6 ] .و ما هي إلَّا . . .نيست آن ( يعني دنيا ) مگر مرداري از حال گشته ، بر آن مردار سگانند ( كه ) قصد كردهاند ربودن و كشيدن آن را ( از يكديگر ) ؛ غير از اساس همهء مآخذ : همّهنّ اجتذابها ؛ و در ديوان منسوب به علي عليه السلام نيز بدين لفظ و جزء قطعه ايست بقافيهء مرفوع . پس از اين بيت عربي در دو نسخهء شرح ابيات كليله سه بيت سنائي آمده است ، اين جهان بر مثال مرداريست الخ ، و از نسخ ما فقط اين سه بيت را دارد .
[ 7 ] .فإن كانت . . .اگر باشد روزيها بهرهء بخش كرده شده پس كمي حرص آدمي بر كسب كردن نيكوتر .