و نيكوكاري هرگز ضايع نشود و جزاى بد كرداران به هيچ تأويل در توقّف نماند . و عاقل بايد كه از إيذا و ظلم بپرهيزد و اسباب مقام [ 1 ] دنيا و توشهء آخرت بصلاح و كم آزاري بسازد
الخير يبقى و إن طال الزّمان به
و الشّرّ أخبث ما أوعيت من زاد
[ 2 ] اينست مثل پادشاهان در اختيار صنايع [ 3 ] و تعرّف حال اتباع و تحرّز از آنچه بر بديهه اعتمادي فرمايند ، كه بر اين جمله از آن خللها زايد . و اللَّه يعصمنا و جميع المسلمين عمّا يوردنا شرائع الهلكة و الشّقاء بمنّه و رحمته [ 4 ]
شرح
[ 1 ] . مقام و مقام در عربي هر دو بمعني اقامت و قيام و محلّ قيام است ، كه اشتقاق آن را اگر از أقام يقيم بدانند مقام بضمّ مىشود ، و اگر از قام يقوم بشمارند مقام بفتح مىشود ؛ در آيهء 13 سورهء احزاب اگر لا مقام لكم بضم بخواني بمعني اقامت است و اگر لا مقام لكم بفتح بخواني بمعني محلّ و موضع است ، در آيهء 66 و 76 سورهء فرقان مستقرّا و مقاما بمعني موضع است ( از صحاح و صراح ) . فارسي زبانان مقيّد بودهاند كه در شعر و نثر مقام را بمعني جا و مكان و محلّ و موضع بنشانند و مقام را بمعني اقامت كردن ؛ ناصر خسرو گويد ( ديوان چاپ مينوي ص 107 و 261 به ترتيب ) :در اين مقام اگر مي مقام بايد كرد
به كار خويش نكوتر قيام بايد كرد
گفتا كه كارهاى جهان جمله بازي است
جاى مقام نيست مجو اندرو مقامو افضل الدّين كاشاني گويد ( مصنّفات چاپ مهدوي و مينوي ص 681 ) : درنگ ما در اين عالم و مقام ما در اين مقام اصلي نيست ؛ و هجويري صاحب كشف المحجوب گفته است ( ص 224 ) : مقام به رفع ميم اقامت بود و بنصب ميم محلّ اقامت ؛ و ليكن گفتهء او را نويسنده يا خواننده اي بدين عبارت كه در كتاب الحاق كرده است اصلاح و تصحيح كرده و درست گفته است كه « اين تفصيل و معني در لفظ مقام سهو است و غلط ؛ در عربيّت مقام بضمّ ميم اقامت باشد و جاى اقامت باشد ، و مقام بفتح ميم قيام باشد و جاى قيام ، نه جاى اقامت » . و امّا در فارسي آنجا كه مكان و محلّ را اراده ميكنيم بهر حالت مقام بفتح بايد گفت لا غير .
[ 2 ] .الخير يبقى . . .نيكوي بجاى ماند اگر چه روزگار دراز بر آن بگذرد ، و بدي پليدترين توشه ايست كه در باردان كرده باشي .
[ 3 ] . صنايع اختيار كردگان ؛ رجوع شود به 397 / 8 ح .
[ 4 ] . و اللَّه يعصمنا . . . و خداوند نگاه داراد ما را و جملگي مسلمانان را از آنچه ما را ميافگند به راههاى هلاك و بد بختي به منّت و رحمت خويش .