15 - باب ابن الملك و أصحابه
راى گفت : شنودم مثل اصطناع ملوك و احتياط واجب ديدن در آنچه تا بد گوهر نادان را استيلا نيفتد ، كه قدر تربيت نداند و شكر اصطناع نگزارد . اكنون باز گويد كه چون كريم و عاقل و زيرك واقف بستهء بند بلا و خستهء زخم [ 1 ] عنا [ 2 ] مىباشد . و لئيم غافل و ابله جاهل در ظلّ نعمت و پناه غبطت [ 3 ] روزگار ميگذارد ، نه اين را عقل و كياست دست گيرد و نه آن را حماقت و جهل از پاى در آرد
إنّي أرى الأكياس قد تركوا سدى
و أعنّة الأموال طوع الأحمق
[ 4 ]
ز نحسش منزوي مانده دو صد دانا بيك منزل
ز دورش [ 5 ] مقتدا گشته دو صدا ابله بيك برزن
پس وجه حيلت در جذب منفعت و دفع مضرّت چيست ؟
برهمن جواب داد كه : عقل عمدهء [ 6 ] سعادت و مفتاح نهمت است و هر كه بدان فضيلت متحلَّي بود و جمال حلم و ثبات بدان پيوست سزاوار دولت و شايان عزّ و رفعت گشت .
شرح
[ 1 ] . خستهء زخم خستن بمعني مجروح كردن و زخم ضربت بوده است ؛ در زمان نصر اللَّه منشي آن جا كه ما امروز خسته ميگوئيم مانده و كوفته به كار ميبردند ، و بجاى آنچه ما زخم ميگوئيم ريش استعمال ميكردند .
[ 2 ] . عنا ( عناء از ع ن ى ) رنج و تعب ، رنجوري .
[ 3 ] . غبطت رشك بردن ، آرزوى رسيدن به وضع و حال كسي را داشتن بي آنكه از براى او زوال نعمت و زيان و حرمان بخواهند ؛ و نيز شادكامي و شيرين كامي كه موجب رشك بردن ديگران گردد ، و اينجا ظاهرا اين معني دوم مراد باشد . نيز رجوع شود به 281 / 8 ح .
[ 4 ] .إنّي أرى الأكياس . . .هراينه ميبينم كه زيركان براستي رها كرده شدهاند فرو گذاشته و ، عنانهاى مالها فرمانبردار نادان است .
[ 5 ] . ز دورش در همهء نسخ چنين است إلَّا در نافذ كه « ز سعدش » دارد ، و بعضي از نسخ ديوان سنائي نيز مثل متن ماست ، و اين تبديل از جهل بوده است .
[ 6 ] . عمده 397 / 10 ح ديده شود .