همانا كه بشربت دوم حاجت نيفتد ؛ لكن طبيب حاذق آنست كه از حال ناتوان و مدّت بيماري و كيفيّت علَّت استكشافي كند و نبض بنگرد و دليل [ 1 ] بخواهد ، و پس از وقوف بر كليّات و جزويّات مرض در معالجت شرع [ 2 ] پيوندد ، و در آن ترتيب نگاه دارد و از تفاوت هر روز بر حسب تراجع و تزايد ناتواني غافل نباشد ، تا يمن نفس او ظاهر گردد و شفا و صحّت روى نمايد .
و در جمله بر پادشاه تعرّف حال خدمتگاران و شناخت اندازهء كفايت هر يك فرض است ، تا بر بديهه بر كسي اعتماد فرموده نشود ، كه موجب حسرت و ندامت گردد . و از نظاير اين تشبيب [ 3 ] حكايت آن مرد زرگر است . راى گفت : چگونه است آن ؟ گفت :
آوردهاند كه جماعتي از صيّادان در بياباني از براى دد چاهي فرو بردند ، ببري و بوزنه اي [ 4 ] و ماري در آن افتادند ، و بر أثر ايشان زرگري هم بدان دام مضبوط گشت ؛ و ايشان از رنج خود بإيذاى [ 5 ] او نرسيدند . و روزها بر آن قرار بماندند تا يك روز سيّاحي بريشان گذشت و آن حال مشاهدت كرد و با خود گفت : اين مرد را از اين محنت خلاصي طلبم و ثواب آن ذخيرهء آخرت گردانم . رشته فرو گذاشت ، بوزنه در آن آويخت ؛ بار ديگر ما مسابقت كرد ؛ بار سوم ببر . چون هر سه بهامو رسيدند او را گفتند [ 6 ] : ترا بر هر يك از ما نعمتي تمام متوجّه شد .
در اين وقت مجازات ميسّر نميگردد - بوزنه گفت : وطن من در كوهست پيوستهء شهر بوراخور [ 7 ] ؛ و ببر گفت : در آن حوالي بيشه اي است ، من آنجا باشم ؛ و مار گفت : من
شرح
[ 1 ] . دليل اينجا بمعني اصطلاحي اهل طبّ به كار رفته است ، يعني « بول رنجور كه طبيب مرض بيماري از آن معلوم مىكند » ( غياث اللَّغات ) ، و در عربي تفسيره گويند ، و چون در قاروره ( شيشه اي كوچك ) ميآوردهاند لفظ قاروره نيز براى همين معني اصطلاح شد ( چهار مقالهء عروضي چاپ معين ، ص 107 و 121 متن ، و حواشي آن ) .
[ 2 ] . شرع شروع ؛ نيز 354 / 12 ح و 364 / 14 ح و 384 / 2 ح ديده شود .
[ 3 ] . تشبيب مقدّمه ؛ رجوع شود به 25 / 15 ، 27 / 14 ، 204 / 2 ، 308 / 12 ح و 405 / 1 .
[ 4 ] . ببري و بوزنه اي در اساس : ببر و بورنه .
[ 5 ] . إيذا رجوع شود به 340 / 2 ح و 407 / 2 .
[ 6 ] . گفتند توجّه شود كه نيمي از گفتار جمع را حكايت مىكند ، سپس قول مخصوص هر يك را ، آنگاه تتمّهء سخن هر سه را . بدين جهت گمان رفت كه در انتهاى اين عبارت « بخواهيم » نسخه هاى ديگر بهتر است از « بخواهم » اساس .
[ 7 ] . بوراخور اسم شهر در اساس نيست ؛ بدون آن عبارت ناقص مينمود ، بدين سبب به شكلي كه با كتابت و ضبط اغلب نسخ فارسي و عربي نزديكتر است افزوده شد .