در بارهء [ 1 ] آن شهر خانه دارم - اگر آنجا گذري افتد و توفيق مساعدت نمايد به قدر امكان عذر اين احسان بخواهيم ؛ و حالي نصيحتي داريم : آن مرد را بيرون ميار ، كه آدمي بد عهد باشد و پاداش نيكي بدي لازم پندارد ؛ بجمال ظاهر ايشان فريفته نبايد گشت ، كه قبح باطن بر آن راجح است
خوب رويان زشت پيوندند
همه گريان كنان خوش خندند
على الخصوص اين مرد ، كه روزها با ما رفيق بود ، اخلاق او را شناختيم ؛ البتّه مرد وفا نيست و هر آينه روزي پشيمان گردي . قول ايشان را باور نداشت و نصيحت ايشان را بسمع قبول استماع ننمود و كم آمر بالرّشد غير مطاع [ 2 ] رشته فرو گذاشت تا زرگر بسر چاه آمد . سيّاح را خدمتها كرد و عذرها خواست و وصايت نمود كه وقتي برو گذرد و او را بطلبد ، تا خدمتي و مكافاتي واجب دارد . بر اين ملاطفت يك ديگر را وداع كردند ، و هر كس بجانبي رفت . يكچندي بود ، سيّاح را بدان شهر گذر افتاد . بوزنه او را در راه بديد تبصبصي [ 3 ] و تواضعي تمام آورد و گفت : بوزنگان را محلَّي نباشد و از من خدمتي نيايد ، امّا ساعتي توقّف كن تا قدري ميوه آرم . و بر فور باز گشت و ميوهء بسيار آورد . سيّاح به قدر حاجت بخورد و روان شد . از دور نظر بر ببر افگند ، بترسيد ، خواست كه تحرّزي نمايد . گفت : ايمن باش ، كه
اگر خدمت ما ترا فراموش شده ست
ما را حق نعمت تو ياد است هنوز
[ 4 ]
إنّي و إن كنت مرهوبا لعادية
أرمي عدوّي بها في الفرط و الحين
لذو وفاء لأهل الودّ مدّخر
عندي و غيب على الإخوان مأمون
[ 5 ]
شرح
[ 1 ] . باره ( و بارو ) ديوار دور قلعه و گرد شهر ؛ در گلستان آمده است ( چاپ فروغي 109 ) :سنگ بر بارهء حصار مزن
كه بود كز حصار سنگ آيد[ 2 ] . و كم آمر . . . چه بسا فرمان دهندهء به راه راست گرفتن كه ازو فرمان نپذيرند .
[ 3 ] . تبصبص اظهار كوچكي كردن و تملَّق گفتن . از بصبصه گرفتهاند كه دم جنبانيدن سگ است از روى ترس يا باظهار خشوع .
[ 4 ] .اگر خدمت . . .شعر را به صورت نثر آورده است .
[ 5 ] . و ( 19 )إنّي و إن كنت . . .همانا كه من هر چند كه باشم ترسيده شده از جهت ستم و جوري كه ( مانند تير )