در قول و فعل بتحقيق پيوندد ؛ چه وصمت [ 1 ] دروغ عظيم است و نزديكان پادشاه را تحرّز و تجنّب [ 2 ] از آن لازم و فريضه باشد . و اگر كسي را اين فضيلت فراهم آيد تا به حق گزاري [ 3 ] و وفاداري شهرتي تمام نيابد و اخلاص او در حقّ ديگران آزموده نشود [ 4 ] ثقت پادشاهان با حزم هرگز به دو مستحكم نگردد ، كه سست بروت [ 5 ] دون همّت قدر انعام و كرامت بواجبي نداند و بهر جانب كه باران بيند پوستين [ 6 ] بگرداند ؛ و كافي [ 7 ] خردمند و داهي هنرمند جان دادن از اين سمت كريه دوستر [ 8 ] دارد
و لست ، و إن قرّبت يوما ، ببائع
خلاقي و لا قومي ابتغاء التّحبّب
و يعتدّه قوم كثير تجارة
و يمنعني عن ذاك ديني و منصبي
[ 9 ]
شرح
[ 1 ] . و صمت 107 / 21 ح و 244 / 2 و 272 / 2 ح و 390 / 8 ح ديده شود .
[ 2 ] . و ( 2 ) تحرّز و تجنّب به 115 / 4 و 238 / 2 و 3 ح و 248 / 1 و 228 / 8 رجوع شود .
[ 3 ] . تا به حق گزاري در اساس : با حق گزارى .
[ 4 ] . نيابد و . . . نشود در اساس : بيابد و . . . شود . تركيب عبارت مقتضي اين تبديل بود كه مبتني بر ساير نسخ است .
[ 5 ] . سست بروت داراى ريش و سبيل نرم و انبوه ، و اين را ظاهرا نشان نقصي در مردي ميدانستهاند و كنايه از ابله و « پخمه » نيز بوده است ، شايد نزديك به سست راى . در مثنوي آمده است ( دفتر اوّل ب 1059 ) :سخت درماند امير سست ريش
چون نه پس بيند نه پيش از احمقيشو در دو مورد ديگر بلمه و لحياني را نيز كه بمعني صاحب ريش انبوه است براى اين مفهوم در قبال كوسه به كار برده ( دفتر سوم ب 3564 و دفتر ششم ب 2027 ) :آنچه كوسه داند از خانهء كسان
بلمه از خانهء خودش كى داند آن ؟
آنچه لحياني بخانهء خود نديد
هست بر كوسه يكايك آن پديد[ 6 ] . پوستين به سمت باران گرداندن اينجا عمل مذمومي شمرده شده است از قبيل « بوجار لنجار بودن » و « اين الوقت بودن » در اصطلاح امروزي ما ؛ ولي از گفتگوئي كه پيش ازين بين موش و گربه رفت ( 279 / 1 ) بد بودن اين كار مستفاد نميشود : عاقل همچنين در كارها بر مزاج روزگار ميرود و پوستين سوى باران ميگرداند .
[ 7 ] . كافى ( و 400 / 3 كفايت ) رجوع شود به 307 / 12 ح و 320 / 11 و 357 / 5 ح و 358 / 11 .
[ 8 ] . دوستر دوستتر ؛ از مقولهء ادغام دو حرف و بيك حرف اكتفا كردن چنان كه هيچيز و بتّر .
[ 9 ] . و ( 8 )و لست ، و إن . . .و نيستم - هر چند كه نزديك گردانيده شوم روزي - فروشندهء بهرهء خويش ( از شايستگي و نيكمردي ) و قوم خويش در راه كسب دوستي ؛ ميشمارند اين كار را گروه كثيري تجارت و كاسبي ، و مرا باز ميدارد از آن دين من و شرافت من .