دل خايف مجرم بنسيم أمن خوش و خنك گردد . و من از آن ضعيفتر و عاجزترم كه از اين ابواب چيزي بر خاطر يارم گذرانيد [ 1 ] ، يا توانم انديشيد كه خدمت من موجب استزادت را نفى كند و سبب ألفت را مثبت گرداند ؛ اگر باز آيم پيوسته در خوف و خشيت [ 2 ] باشم و هر روز بل هر ساعت مرگ تازه مشاهده كنم . در اين مراجعت مرا فايده اي نمانده ست كه خود را دست ديت [ 3 ] نميبينم و سر و گردن فداى تيغ نميتوانم داشت
نه مرا بر تكاب [ 4 ] تو پاياب
نه مرا بر گشاد [ 5 ] تو جوشن
ملك گفت : هيچ كس بر نفع و ضرّ در حقّ كسي بيخواست باري عزّ اسمه قادر نتواند بود و اندك و بسيار و خرد و بزرگ آن بتقديري سابق و حكمي مبرم [ 6 ] باز بسته است ؛ چنان كه دست مخلوق از ايجاد و إحيا قاصر است إهلاك و إفنا از جهت وى هم متعذّر باشد . و مفاتحت پسر من و مكافات تو به قضاى آسماني و مشيّت ايزدي نفاذ يافت ، و ايشان علَّت آن غرض و شرط آن حكم بودند ؛ ما را بمقادير آسماني مؤاخذت منماى ، كه اگر اين هجر اتّفاق افتد بتقسّم [ 7 ] خاطر و التفات ضمير [ 8 ] كشد ؛ و شادمانگي و مسرّت از كامراني و بسطت [ 9 ] آنگاه مهنّا گردد كه اتباع و پيوستگان را از آن نصيبي باشد
أسرّ أن أحظى و يمنع صاحبي
إنّي إذا للحرّ ألأم جار
[ 10 ]
شرح
[ 1 ] . يارم گذرانيد جرأت آن را بكنم و بتوانم كه بگذرانم . يارستن توانستن و جرأت كردن .
[ 2 ] . خشيت ترس ، مرادف با خوف .
[ 3 ] . ديت ديه ، خون بها دادن ( از مادّهء ودى ) .
[ 4 ] . تكاب بمعني غرقاب ، يعني قسمتي از رودخانه و دريا كه عميق باشد و پا بقعر آن نرسد . رجوع شود به پاياب در 90 / 15 ح . در اساس و 2 و 3 و نافذ و بايسنغري : ركاب .
[ 5 ] . گشاد تير از كمان رها كردن . رجوع شود به 209 / 4 ح و 250 / 1 ح .
[ 6 ] . مبرم ( از ابرام ) اينجا بمعني استوار و محكم است . اصل آن از ابرام است ، يعني سخت تافتن ( تابيدن ) . و پارچهء مبرم ظاهرا قماشي ( غالبا از ابريشم ) بوده است كه تار آن دو تا بوده است ( ذو طاقين ) كه بهم تافته بودهاند ( از بيهقي و زمخشري ) .
[ 7 ] . تقسّم 71 / 3 ح و 184 / 7 ح ديده شود .
[ 8 ] . التفات ضمير ( و در بعضي از نسخ : ضماير ) ظاهرا بمعني منصرف شدن ذهن و فكر چند تن از يكديگر به كار رفته است .
[ 9 ] . بسطت 24 / 1 ح و 284 / 7 ح ديده شود .
[ 10 ] .أ أسرّ أن . . .آيا هيچ شاد گردم كه ظفر يابم و باز داشته شود يار من ؟ بدرستي كه من آنگاه مرد آزاد را فرومايه ترين همسايه باشم .