إجماع كلَّي و اتّفاق جملي [ 1 ] است بر آنكه جانب حزم و احتياط را مهمل نشايد گذاشت و تصوّن نفس از مكاره واجب بايد شناخت . اعقلها و توكَّل على اللَّه [ 2 ] . و ميان گفتار و كردار تو مسافت تمام ميتوان شناخت ، و راه اقتحام [ 3 ] مخوفست و من بنفس معلول ، و تجنّب از خطر لازم ، و تو ميخواهي كه درد دل خود را بكشتن من تشفّي دهي و بحيلت مرا در دام افگني ، و نفس من از مرگ إبا مينمايد ؛ و الحقّ هيچ جانور به اختيار اين شربت نخورد و تا عنان مراد بدست اوست از آن تحرّز صواب بيند . و گفتهاند كه : غم بلاست و فاقه بلاست و نزديكي دشمن بلا و فراق دوست بلا و ناتواني بلا و خوف بلا ، و عنوان همه بلاها مرگست [ 4 ] ، و صوفيان آن را آكفت [ 5 ] كبير خوانند
اين بنده دگر باره نرويد نى نيست
و از مضمون ضمير مصيبت زده آن كس تنسّم [ 6 ] تواند كرد كه بارها بسوز آن مبتلا بوده باشد و هم از آن نوع شربتهاي تلخ تجرّع كرده . و من امروز از دل خويش بر عقيدت ملك دليل ميتوانم كرد و كمال حسرت و ضجرت او به چشم خرد ميتوانم ديد ؛ و فرط توجّع [ 7 ] و تأسّف من نمودار حال اوست . و نيز متيقّنم كه هر گاه ملك را از بينائي پسر
شرح
[ 1 ] . جملي نسبت است به جمله كه عدّه اي از چيزي باشد ، و بمعني عمومي و كلَّي به كار رفته است .
[ 2 ] . اعقلها و توكَّل آن را ( شترت را ) بيند و توكَّل كن ( بر خدا ) . لفظ على اللَّه در حديث نيست . مضمون اينست آنچه مولوي در مثنوي گفته است : با توكَّل زانوى اشتر بيند .
[ 3 ] . اقتحام 110 / 1 ح و 105 / 1 ح ( مقتحم ) و 286 / 2 ح ( مقتحم ) و 300 / 7 ديده شود .
[ 4 ] . و عنوان همه بلاها مرگست جمله در اساس از قلم ساقط شده است و حتما اصيل است .
[ 5 ] . آكفت قول صاحب برهان قاطع كه آن را هم بفتح و هم بكسر گاف فارسي گفته است نبايد درست باشد .
معني آن را آزار و رنج و محنت و آفت نوشتهاند و اين دو بيت سيّد ابو طالب علوي ( تاريخ بيهق چاپ بهمنيار ص 222 ) شاهد تلفّظ و حاصل معناى آنست :بنالم از غم اين روزگار و اين آكفت
كه هر چه بد سبب شادي و نشاط برفت
سپيد شد سرو ، اقبال و سال روى بتافت
زمانه حال بشوليده كرد و بخت بخفت[ 6 ] . تنسّم 100 / 7 ح ، 149 / 15 ، 200 / 12 ح ديده شود . مختاري گويد ( ديوان ص 332 ) :فهم ترا از سطور لوح تفحّص
وهم ترا از بهار غيب تنسّم[ 7 ] . توجّع 124 / 2 ح و 285 / 1 ديده شود .